(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 23 ارديبهشت 1387 - 6 جمادي الاول 1429 - 12 مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189083
 

اميداستاد مطهري يادواره شصت و پنجمين سالگرد ولادت شهيد دكتر محمود قندي
نخبگان جوان در سرزمين نورگزارش بازديد جوانان تحت
پوشش بنياد ملي نخبگان از مناطق عملياتي دوران دفاع مقدس



اميداستاد مطهري يادواره شصت و پنجمين سالگرد ولادت شهيد دكتر محمود قندي

شهيد دكتر محمود قندي در ارديبهشت 1322 در خانوا ده اي مذهبي در تهران متولد شد . تحصيلات ابتدائي را در دبستــــان محمدي و تحصيلات متوسطه را در دبيرستان علوي در سال 1341 به پايان رسانيد ، اويكي از بهترين شاگردان اين دبيرستان به شمار مي رفت . استاد روزبه (يكي از بنيانگذاران دبيرستان علوي ) هميشه مي فرمود : من دو اميـــد در علوي دارم كه يكي از آنها قندي است ، كليه سالهاي دبيرستان را با رتبه اول به پايان رسانده بود و ديپلم خود را بـا معدل 85.19 گرفت . دوره فوق ليسانس مهندسي الكترو مكانيك را در دانشگاه تهران در سال 1345 به پايــــــان رسانيد و سپس براي ادامه تحصيل بدليل نبودن مراتب عالي اين رشته در ايران ، به سفارش مربيان خويش عــــازم آمريكا شد ، و چون هميشه شاگرد اول بود ، مخارج اواز سوي دانشگاه تأمين مي شد . شهيد دكتر قندي فعاليت سياسي خود را در شوراي اسلامي - سياسي كتابخانه اسلامي دانشكده فني آغاز كرد . در آمريكا نيز ايــــن فعاليتها را ادامه داد و يكي از افراد موسس انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا و كانادا بود ، در همان سالها به همــراه شهيد چمران و چند تن ديگر ياران اساسنامه انجمن را نوشتند قبل از پيروزي انقلاب در امر تكثير و پخش و توزيـع اعلاميه ،فعاليت زيادي را به همراه ديگر دوستانش داشت .در سال 1350 شهيد قنـــدي درجه دكتراي خود را با با لاترين نمره دانشگاهي (94.3) در رشته مهندسي برق و الكترونيك گرفت پـــــــس از مراجعت به ايران شروع به تدريس در دانشكده فني دانشگاه تهران و دانشكده مخابرات كرد . در زمان اوج گيري انقلاب اسلامي شهيد قندي به همراه دو دوســـــــت خويش به جهت پخش اعلاميه امام به زندان افتاد . پس از پيروزي انقلاب در تأسيس جامعه اسلامــــــــي دانشگاهيان فعاليت مؤثري داشت و به رياست دانشكده مخابـــــرات و سپس به عنوان وزير پست و تلگراف و تلفن منصوب شد .
شهيد قندي يكي از شاگردان استاد علامه طباطبائي (صاحب تفسير الميزان ) بود . وي در فلسفه نزد استاد شهيـــد مطهري درس مي گرفت ، ابتدا اين كلاس ها در مدرسه مروي و پس از محدوديت هاي رژيم براي اين قبيل كلاسها ، در منزل استاد مطهري تشكيل مي شد خانم استاد شهيد مطهري مي گويد كه : استاد شهيد فقط از دو شاگرد تعريـف مي كرد و به آن دو اميد فراوان داشت كه شايد در دروس فلسفه و فقهي ستارگاني در جهان اسلام باشند كه يكــي از آنها شهيد قندي از محضر شهيد مظلوم دكتر بهشتي نيز استفاده هاي بسيار برده بود . به توصيه ديگر اساتيــدش او نزد يكي از مجتهدين بسيار آگاه تهران شروع به خواندن درس فقه و اصول كرد. در اين كلاس نيز همچون كليــــه مكانهايي كه قندي درس داده و يا درس خوانده بود استعدادش همه اساتيد را خيره ساخته بود .
در مورد اخلاق اسلامي او دوستانش بارها از او شنيده بودند كه گفت اگر بر حساب وظيفه شرعي و احســـــــاس مسئوليت نبود ، بارها از اينكار دست كشيده و بدنبال دروس فقهي و فلسفي مي رفتم و همواره يكي از آرزوهاي او كه شايد هم همين امسال بوقوع مي پيوست رفتن به حوزه علميه قم و ادامه دروس ديني بود . در روزهاي آخر پـس از شهادت دكتر چمران كه يكي از دوستان نزديك او بود ، روحيه قندي بسيار تغيير كرد و بارها از خاطراتش با شهيـد مصطفي چمران براي يارانش نقل مي كرد ، حتي روز دوم شهادت چمران به همسرش گفته بود كه دلم براي چمـران تنگ شده است . در يكي از سخنرانيهاي آخرينش در مورد شهادت دكتر چمران گفته بود كه : شهادت فيـــــــض عظيمي است و نصيب هر كسي نمي شود . شهيد قندي از نظر مراتب فقهي به دروس خارج رسيده بود و حتي در شامگاه هفتم تير 60 و در آخرين ساعات زندگي دنيايي اش: قبل از شركت در جلسه حزب جمهوري اسلامي : به كلاس درس فقه رفته بود و پس از اتمام كلاس به سوي محل حزب جمهــوري اسلامي رفته و در آنجا به فيض شهادت كه هميشه آرزوي او و همسرش بود نايل شد . شهادت او براي دانشگاهيــان مسلمان ، روحانيت مبارز ايران و ياران قديمي اش ضايعه اي بسيار بزرگ بود و به گفته يكي از استادان او ،30 ســـال روي اين شهيد كار شده بود و حال 30 سال ديگر بايد استاداني چون روزبه ، مطهري ،بهشتي و ...كار كنند تــــا قندي ديگري ساخته شود. ياد و نامش گرامي و راهش پر رهرو .

 



نخبگان جوان در سرزمين نورگزارش بازديد جوانان تحت
پوشش بنياد ملي نخبگان از مناطق عملياتي دوران دفاع مقدس

روايتگر : علي يكتا
فصل باد
چهارشنبه 11 اردي بهشت 87 - ساعت 15 : ترمينال شماره 2 فرودگاه بين المللي مهرآباد - برخي آمده اند و خيلي ها هم هنوز نرسيده اند.
چهره هاي آشنايي ميان جمع توجهم را به خود جلب مي كند؛ نفرات اول كنكور سراسري، برگزيدگان جشنواره خوارزمي، نفرات اول المپيادهاي علمي و ... نمي دانم چه چيزي در انتظارمان است كه اين بچه ها را چند روزي از كتاب و درس و اختراع جدا كرده و به سوي خود كشيده است.
در سوله بزرگي دور هم جمع شديم و حاج حسين يكي از راويان دفاع مقدس پس از خوش آمد و تذكر نكاتي پيرامون سفر، به تيم همراه كاروان گفت تا به هر يك از نخبگان، يك دست لباس بسيجي و يك چفيه هديه كنند و بعد هم گفت پوشيدن اين لباس ها اجباري نيست، اما لباس ميهماني شهيدان لباس خاكيست و من در اضطراب بودم كه آيا بچه ها اين لباس ها را مي پوشند يا نه؟ اندكي گذشت و همه بچه ها به جز يكي دو نفر كه لباسي هم سايزشان نبود، لباس هايي يكدست خاكي پوشيده بودند و چفيه هاي سفيد، روي دوششان خودنمايي مي كرد. صحنه عجيبي بود. حالا ديگر فارغ از همه تعريف و تمجيدهاي خانواده و فاميل و دوستان، هر كسي خود را مثل همه مي ديد؛ خاكي خاكي خاكي ...
فصل تگرگ
بعد از خواندن نماز صبح و كمي استراحت و صرف صبحانه به سمت بيمارستان صحرايي امام حسين جهت بازديد حركت مي كنيم. اين بيمارستان در جاده اهواز ـ خرمشهر و در فاصله 7 كيلومتري ايستگاه حسينيه به سمت دارخوين واقع شده و ساختمان هاي بتوني آن با تلي از خاك استتار شده است و با همكاري قرارگاه مهندسي خاتم الأنبيا جهت مداواي مجروحين عمليات كربلاي 5 و عمليات هاي بعدي در سال 1365 ساخته شده است و در زمان جنگ داراي اتاق هاي عمل، اورژانس، بخش بيماران شيميايي و ... بوده است كه به علت كاربري ويژه زمان جنگ، پس از آن به محل بازديد و اسكان كاروان هاي راهيان نور مبدل گشته است.پس از بازديدي كوتاه از بيمارستان، به سمت دهلاويه، محل شهادت دكتر مصطفي چمران حركت مي كنيم. نخبگان جوان پس از پياده شدن از اتوبوس از نمايشگاهي كه در يادمان بنا شده است، بازديد مي كنند. مدارك تحصيلي شهيد چمران و دكتراي فيزيك هسته اي از آمريكا، كار در ناسا، رفتن به لبنان و آموزش گروه هاي چريكي و بعد هم ايران و رسيدن به مقام وزارت دفاع و همه و همه را رها كردن و آمدن به جبهه و راه اندازي ستاد جنگ هاي نامنظم و در آخر پرواز در دهلاويه، پاي غرور نخبگان جوان را سست كرد. بعد از بازديد، فيلمي كوتاه از زندگي شهيد چمران به نمايش درآمد. فضاي عجيبي حاكم شده بود و بالاخره، آنجا كه دست نوشته هاي شهيد در لحظاتي قبل از شهادت، خوانده مي شد، بغض نخبگان تركيد و اشك از چشمانشان جاري شد.
فصل طوفان
پس از تگرگي كه در دهلاويه بر
دل هاي بچه ها باريد، نوبت به هويزه رسيد. هويزه در 10 كيلومتري جنوب غربي سوسنگرد واقع شده و مركز يكي از بخش هاي دشت آزادگان است. پس از حمله به اين منطقه توسط ارتش بعثي، گروهي از دانشجويان به فرماندهي شهيد حسين علم الهدي در محاصره دشمن قرار گرفتند كه پس از دفاعي سرسختانه، به شهادت رسيدند و نيروي بعثي بي رحمانه با تانك بر پيكر دانشجويان رژه رفتند كه يادآور
صحنه هايي از روز عاشورا بود. طي عمليات بيت المقدس در ارديبهشت سال 1361 منطقه هويزه آزاد شد و رزمندگان به منطقه شهادت اين دانشجويان رسيدند، اما آنقدر شهادت ايشان مظلومانه بود كه پيكرها قابل شناسايي نبود و به جز چند نفر از جمله شهيد علم الهدي كه از قرآن جيبي اش شناسايي شد، ساير شهدا شناسايي نشدند. هويزه آرامشي عجيب را همراه خود دارد؛ آرامشي كه طوفاني
عجيب تر را در دل برپا مي كند.
فصل باران
نماز ظهر و عصر را در هويزه خوانديم و بعد از ناهار و استراحت به سمت شلمچه راه افتاديم. مي گويند شلمچه را با غروبش مي شناسند و قرار بود تا غروب پنج شنبه را در شلمچه باشيم. حدود يك ساعت و نيم مسير را طي مي كنيم و كم كم يادمان عمليات شلمچه از شيشه هاي اتوبوس قابل ديدن مي شود؛ يادمان عمليات هاي كربلاي 5. شلمچه چسبيده به مرز ايران و عراق است و ما پس از وضو و طي مسيري در ميان خاكريزهاي بازسازي شده زمان جنگ در آخرين نقطه و رو به كربلا مي نشينيم تا در غروب شلمچه زيارت عاشورا را بخوانيم و من سلامم را به باد مي سپارم تا به دور گلدسته هاي حرمش بچرخاند و به بارگاه مقدسش تقديم كند.
نماز مغرب و عشا را در حسينيه شلمچه مي خوانيم و ميهماني خصوصي شهيدان آغاز مي شود؛ چرا كه در اين ساعات هيچ كسي در اين منطقه نيست و بچه ها كه گرد و غبار شلمچه
دل هايشان را نرم كرده، در قتلگاه شهيدان و در جوار شهيدان گمنام
مي نشينند و راوي روايت هايي مي كند كه ديگر اشك ها براي سرازيرشدن از چشم دليل نمي خواهند، بلكه بهانه
مي گيرند تا از قفس چشم رها شوند.
دل كندن از شلمچه خيلي سخت است. اما بايد دل را گذاشت و رفت. هر چقدر كه از يادمان دور مي شويم و حسينيه شلمچه در چشم هايم كوچكتر مي شود، عظمت شهيدان در ديدگانم بيشتر جلوه گر مي شود و دل كندن از ايشان برايم سخت تر.
فصل آسمان صاف
شب را در هتلي در آبادان استراحت مي كنيم. پس از صرف شام، رستوران هتل مي شود محل جمع شدن بچه ها و حالا نوبت سرهنگ است كه از خاطرات شيرين و طنزآميز خود بگويد؛ خاطراتي كه بچه ها را تا نزديكي هاي 2 نيمه شب بيدار و شاداب نگه مي دارد.
صبح وسايلمان را جمع مي كنيم و حركت مي كنيم به سوي اروندكنار؛ منطقه عملياتي والفجر 8. اروندكنار در 48 كيلومتري جنوب شرقي آبادان واقع شده است. اين منطقه شاهد يكي از موفق ترين و شگفت انگيزترين عمليات هاي رزمندگان اسلام بوده است؛ عبور از اروند خروشان و آزادسازي شهر فاو و در نتيجه آن قطع ارتباط عراق با آب هاي آزاد.شيوه انجام اين عمليات به عنوان يكي از شيوه هاي بديع، امروزه در بسياري از دانشگاه هاي نظامي دنيا تدريس مي شود. نصب پل بعثت بر روي اروند رود از جمله اين شگفتي هاست. آموزش هاي سخت غواصان، تمهيدات انديشيده شده در بخش اطلاعات عمليات و عبور دليرانه غواصان از آب خروشان اروند، آن هم در شب، واقعاً عجيب بوده است. نخبگاني كه شايد تصورشان از جنگ هيچ گاه عملياتي علمي نبود و گاه در سختي هاي صنعتي نمودن يك اختراع خسته مي شدند، وقتي سختي هاي كاري علمي و دقيق جنگ را مي ديدند، به تأمل فرو
مي رفتند.
فصل رنگين كمان
وضو را با آب اروند كه آميخته با آب فرات است مي گيرم و به سمت پادگان شهيد محمودوند حركت مي كنيم. بعد از نهار و كمي استراحت، وقتي ديدن همان چيزي مي رسد كه گفتم در اين پادگان بود و روز اول خبردار نشديم.
همه را به سوي حسينيه پادگان فرا مي خوانند. در حسينيه را كه باز
مي كنم، هجومي از معنويت مرا فرا
مي گيرد و جدار شيشه اي گوشه حسينيه توجهم را به خود جلب مي كند. جلوتر كه مي روم نگيني در ميان حلقه انگشتري حسينيه مي درخشد؛ شهيدي كه در تفحص چند روز پيش به اينجا آمده و به چشم هاي ما هم اذن ديدنش را داده، شهيدي كه حالا استخوان و پلاكش و كفني كه طولش بيش از نيم متر نيست، بيش از تن زنده من در اين عالم تأثير مي گذارد.
پس از سخنان كوتاه راوي، اتفاقي نادر رخ مي دهد و مسئولين اجازه
مي دهند تا شهيد را از محل خويش بيرون بياورند تا هر يك از نخبگان جوان لحظاتي او را در آغوش بگيرد و شايد شهيد او را در آغوش گرم خود آرام كند. زيباترين لحظات سفر در اين ثانيه هاي وداع رقم مي خورد.
ديگر اشك نبود كه سرازير مي شد؛ سكوت معراج شهيدان بود كه با
گريه هاي بلند نخبگان شكسته مي شد. وداعي سخت و جانسوز بود با يكي از آن نخبگاني كه تقدير آينده اين كره خاكي را با خون خويش رقم زدند.
وقت رفتن رسيده بود. برگشتمان هم در دو پرواز بود و هر گروه با گروه ديگر وداع مي كرد و هر دو گروه با شهيدان. روي صندلي هواپيما كه نشستم، ياد آن جمله زيباي پير فرزانه در پيام پذيرش قطعنامه 598 افتادم كه:
«امروز روز هدايت نسل هاي آينده است. كمربندهايتان را ببنديد كه هيچ چيز تغيير نكرده است.»
اظهارنظر تعدادي ازنخبگان شركت كننده در برنامه بازديد از مناطق عملياتي دفاع مقدس.
1- سيد مجيد عبدالهي- برگزيده هشتمين جشنواره خوارزمي رتبه سوم:
نخبه كيست؟ در معناي كلمه انتخاب شده در حقيقت بهتر به شهيدان بگوييم نخبه آنها بهتر انتخاب شدند اگر انتخاب نمي شدند شهيد نمي شدند . بهتر به آنها بگوييم نخبه تا ما.
2- محمد بصيري برگزيده هفتمين جشنواره خوارزمي:
نخبه كيست؟ خدا به آن يك مقدار بيشتر نگاه كرده حالا در هر زمينه اي شايد نگاه خوبتري كرده شايد يك طوري بدتر نگاه كرده من اين طور فكر مي كنم.
3- مهدي مظاهري برگزيده نهمين جشنواره خوارزمي دانشجويي
نخبه كيست؟ كسي است كه در يك مقطع زمان از زندگي اش يك سري علايق چيزي كه به قول خودمان با حال هستند را كنار گذاشته اند و به سمت هدفش مدتي پيش رفته و واقعاً روي آن تلاش كرده است.
اين اردو را در يك جمله خلاصه كن. اين اردو يك چيزي را كه ما در تخيلاتمان داشتيم يا در فيلمها ديده بوديم را توانستيم به صورت فيزيكي احساس كنيم و حالا فكر ميكنم خيلي راحت تر بتوانيم شرايط آن زمان را درك كنيم و مي توانيم آن سختي هايي را كه رزمنده كشيد را واقعاً احساس كنيم البته واقعاً كه نه اما تا حد زيادي بگوييم چه بر آنها گذشته.
4- آرش فرزان رتبه دهم كنكور سال 80
نخبه كيست؟ به نظر من نخبه كسي است كه در شرايط مساوي نسبت به عده اي مي تواند در يك زمينه اي موفق باشد . اين تعبير كلي از نخبه است . شهدا كساني بودند كه نسبت به جوانهايي كه در شرايط مساوي بودند اين خوب استعداد بيشتري داشتند براي رسيدن به اين مقام و توانستند وارد جبهه ها بشوند و به درجه رفيع شهادت برسند و نسبت به هم سن و سالهاي خودشان آنهايي كه شرايط مساوي با آنها داشتند. من فكر مي كنم اينها نخبه تر بودند كه به اين مقام بالا رسيدند.
به نظر شما مي شود اين شرايط را توسعه داد:
يعني عده بيشتري نخبه بشوند يعني نخبه پروري كنيم . به نظر من مي شود . ما مي توانيم با يكسري آموزشها چون هوش و استعداد هم جنبه ارثي دارد و هم جنبه منطقي. اگر ما جنبه محيطي را تقويت كنيم به نظر من هم پتانسيل آن را دارند كه نخبه بشوند البته يك مسئله نسبي است يك عده اي به هر صورت به نظر من موفق تر خواهند بود با وجود كمك آموزش هر مسئله اي اما در مجموع مي شود اين را ارتقا داد.
5- اميرمحمد ملوندي دوره ششم خوارزمي مقام دوم
نخبه كيست؟ كسي است كه با كارهايش بتوانيم باعث اعتلاي خودش بشود هم اطرافيانش.
به شما مملكت ما به چه نخبه هايي بيشتر احتياج دارد؟
به نخبگان واقع گرا نياز دارد.
تو اين منطقه اين نخبه ها (شهيدان) با شما نخبه ها چقدر تعامل دارد؟
وقتي اينجا هستيم آثارشان ديده مي شود در كشور ما هم آثارشان ديده مي شود همين الان. اما آنها در زمان خودشان نخبه بودند . آن معظل كشورشان در آن زمان اين بوده و حل كردند اطرافيانشان هم ترغيب كردند.
تعريف شما از نخبه بودن شهدا و رزمنده ها را مي گوييد؟
شهيد هم باعث اعتلاي خودش شده و هم اعتلاي جامعه اش.
6- احمدرضا رحيمي دانشجوي ارشد دانشگاه شيراز
نخبه كيست؟ نخبه كسي است كه با آن سختي هايي كه مي كشد آن استعدادهايي كه خدا به آن داده را شكوفا مي كند حالا استعدادهاي علمي، معنوي استعدادهايي كه به هر حال مي شود در طبقات مختلف گنجاندش.
اردو خوش گذشت؟
بله تجربه خوبي بود.
يك نكته روش اردو را مي گوييد؟
بالاخره آشنايي با شهدا آن ديدگاهايشان ، افكارشان، اهدافشان آن تلاشهايي كردند اين جوري در اين منطقه راحت تر مي شود به آن تلاشها و زحمت هايي كه كشيدن بيشتر آشنا شد تا از طريق تلويزيون و از طريق اخبار و ...
اصلاً مي شود با شهدا ارتباط برقرار كرد؟
مسلماً
7- فرهاد نژاد رفيعي رتبه پنجم كنكور كشوري علوم انساني سال 82 . رتبه سوم المپياد دانشجويي در رشته حقوق سال 86
نخبه كيست؟ آدمي است كه توانسته در يك مقطع خاص راهش را درست انتخاب كند.
يعني نخبگي به خودش بستگي داشته؟
به هر حال يك سري استعدادهايي هست كه اين استعدادها بعضي ها هستند كه اين استعدادها را دارند ولي سعي نكردند اون استعدادها را به نتيجه برسانند خيلي آدمها هستند اين استعدادها رو دارند شايد بيشتر از آدمهايي كه اينجا نشستند.
آيا زمينه مي تواند يك قهرمان كشوري هم باشد؟
اگر تكليف خودش را بداند بله مي تواند مطمئناً مي تواند.
شهيدان هم مي توانستند قهرمان ملي بشوند؟
شدند حتماً شدند آنها در زمان خودشان آدمهاي ويژه اي بودند.
تا بحال راجع به شهيدان مطالعه اي داشتي يا شهيدي را كامل مي شناسي؟
حقيقتش نه به آن معنايي كه شما مي گوييد نه.
اين اردو چه اتفاقي را مي تواند در زندگي شما ايجاد كند؟
سنگيني تكليف خودم.
الان شهيدي در ذهن خودت تصور كن به عنوان نخبه اي كه مي گويي قهرمان ملي است اگر بخواهي يك ديالوگ يك جمله اي داشته باشي چه به آنها مي گويي؟
نمي خواهم كليشه اي بگويم ولي اينطوري مي گويم چون شايد در آينده يك وكيل بشوم . اگر يك مظلوم آمد پيش من و پول نداشت كارش را انجام بدهم و از حقش دفاع بكنم.
اگر الان جنگ بشود مي روي بجنگي .؟بله
اگر جنگ بشود دوست داري رسته ات چه بشود؟
براي صلح سازش دوست دارم در گروه مذاكره كننده براي صلح و سازش
8- امين بختياري مدال طلاي المپياد ادبي 86
نخبه يعني چه؟ يعني رهايي و دلبستگي. رها بشوي از يكسري چيزها و دل ببندي به چيزهاي ديگر بعد اين در دوره اي اين فرق مي كند.
رهايي از يكسري چيزها و دل بستن به يك چيزهاي ديگر اونهاييكه مي خواهي دل ببندي با ارزشتر از اينهاست كه از آنها رها بشوي.
آيا شهدا در تعريف شما مي گنجند كه آنها انتخاب شده اند؟
بله. رهايي و دلبستگي به توفيق خدا يعني يك عنايتي به آن شده يك فرصتي به آن داده شد.
هر كسي در هر زماني مي تواند نخبه بشود؟
در هر زماني هم مي تواند شهيد بشود اگر شهادت را معنايش گسترش دهيم.
حاضري شهيد بشوي؟
چرا شهيد نشوم.
بين تمام منطقه ها كدام منطقه را دوست داري؟
شلمچه
9- مصطفي امير حائري مدال طلاي المپياد ادبي
نخبه كيست؟ يعني كسي كه استعدادهاي بالقوه و بالفعل آن زيادتر از بقيه است.
شما نخبه هستي؟
نه به شوخي مدال طلا زياد آمده بود به من دادند.
خيال ميكني مثل شما بين شهدا هم بود؟
در هر طيفي 2 يا 3 درصد وجود دارد.
اردو خوش گذشت؟
بله
يك جمله احساسي ميگويي؟
دوستت دارم
10- سيد مهدي حميد زاده ؛ رتبه دوم پژوهشهاي توسعه اي نهمين دوره جشنواره جوان خوارزمي
نخبه كيست؟ كسي كه بتواند خودش را خوب بشناسد.
دوست داشتي جزء نخبگان باشي؟
نخبگان توي قالب نه ولي نخبه اي كه خودش را بشناسد بله دوست داشتم.
اگر شما يك كاره اين مملكت بودي و قرار بود نخبه ها را انتخاب كني به خودت مي گفتي نخبه؟
نمي توانم چيزي بگويم.
شهدا مي توانند نخبه بشوند؟
قطعاً بودند. يعني الان نيستند؟
از نظر زمان و مكان نيستند اما از بعد تفكرات و عقايد الان هستند.
چقدر اعتقاد داري كه دعوت شدي؟100%
يك جمله به صاحبخانه مي گويي؟
در حد عقلمان تلاش خودمان را مي كنيم.
باتشكرازاداره كل روابط عمومي معاونت علمي وفناوري رياست جمهوري

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14