(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 13 تير 1387 - 29 جمادي الثاني 1429 - 3 جولاي 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189124
 

واعظ دروني
از بين رفتن نيكي ها
شادي بيشتر يا غم؟
به مناسبت اول رجب سالروز ولادت امام پنجم هدايت امام باقر(ع) و تهاجم فرهنگي
توصيه هايي براي قاضي و قضاوت سلامت دستگاه قضا
تپش قلم



واعظ دروني

قال الباقر(ع): من لم يجعل له من نفسه واعظاً فان مواعظ الناس لن تغني عنه شيئاً.
امام باقر(ع) فرمود: كسي كه واعظي دروني نداشته باشد، موعظه هاي مردم سودي به او نمي رساند.(1)

1-بحارالانوار، ج78، ص173

 



از بين رفتن نيكي ها

امام باقر(ع) فرمود: هنگامي كه روز قيامت فرا مي رسد گروهي در پيشگاه خداوند حاضر مي شوند و مي بينند هيچ كار نيكي در نامه عمل خود ندارند. پس به اعتراض عرض مي كنند: پروردگارا! اعمال نيك ما چه شد؟ خطاب به آنان گفته مي شود: اعمال نيك شما را غيبت از بين برد، زيرا غيبت، نيكي ها را مي خورد همان گونه كه آتش هيزم را مي خورد: «فان الغيبه لتاكل الحسنات كما تأكل النار الحطب»(1)

1- مجموعه ورام، ج2، ص27

 



شادي بيشتر يا غم؟

پرسش:
به طور كلي در آموزه هاي ديني و اسلامي جنبه هاي شادي و سرور بيشتر است يا غم و اندوه؟
پاسخ:
در بخش نخست پاسخ به اين سؤال بر اين نكته تأكيد شد كه اسلام نه تنها با تفريح و شادي مخالف نيست، بلكه در مواردي برآن تأكيد داشته و براي آن قوانين و مقررات خاص و جهت داري را وضع كرده است. همچنين به اين مطلب اشاره شد كه پيشوايان بزرگ دين خودشان انسان هاي با نشاط و خوشرويي بوده و ديگران را به اين مسئله دعوت مي كردند علي(ع) در وصف مؤمنان مي فرمايد: مؤمن ناراحتي و اندوهش در دلش و بشاشيت و خوشرويي اش در چهره اش مي باشد. اينك در ادامه بخش پاياني مطالب را پي مي گيريم.
شادي در فقه
در فقه اسلامي، به برخي از تفرحيات و سرگرمي ها(ي سالم)، توجه بيشتري شده است و به نظر مي رسد با تأكيد به آن، اهداف و جهت هاي خاصي تعقيب مي شود. از جمله اين كه، تأكيد شده است كه به فرزندانتان شناگري، تيراندازي و اسب سواري بياموزيد.
ورزش هاي ياد شده علاوه بر اين كه مي تواند به عنوان يك تفريح سالم مطرح باشد، همچنين مي توان در شرايط اضطراري و حتي جنگي به عنوان يك حربه از آن استفاده كرد. البته اسب سواري در روايات، استعداد انطباق با تغييرات تكنولوژيك در عصر حاضر را دارد. يعني امروزه مي تواند در قالب انواع رانندگي ها و حتي خلباني را در بر بگيرد.
به هر حال اگر يك كشور در همين سه زمينه به خوبي سرمايه گذاري كند به طوري كه مردم و جوانان بتوانند در اين سه زمينه فعاليت داشته باشند هم جهات سرگرمي و تفريحات سالم به خوبي تأمين خواهد شد و هم تأمين مهارت هاي نظامي و امنيتي كه در شرايط اضطراري مي توان به عنوان يك عنصر بازدارنده در برابر تهديدات دشمنان خارجي، از آن به خوبي استفاده كرد.
اسلام به عنوان يك دين معتدل و متوسط، همان گونه كه در خوردني و نوشيدني ها ... از هر يك مجاز و غيرمجاز دارد در تفريحات و شادي ها هم نوع مجاز (تفريحات سالم) و غير مجاز (تفريحات غير سالم) دارد.
افراط و تفريط در شادي
متأسفانه، برداشت از شادي مثل بسياري از پديده هاي ديگر، در پروسه افراط و تفريط گرفتار شده است، عده اي براي آن هيچ محدوديت قانوني و شرعي را برنمي تابند و عده كمي هم هستند كه هرگونه شادي و تفريح سالم را بر خود ممنوع كرده و از مواهب الهي پرهيز دارند.
اسلام انگشت بر روي شادي معيني نگذاشته و اجازه هر نوع شادي را به اين شرط كه با موازين و احكام الهي منافات نداشته باشد و منجر به گناه و فساد نشود داده است. به عبارت ديگر براي اين كه انسان از سعادت واقعي خود محروم نماند نوعي كنترل بر روي شادي و سرور دارد كه باعث مي شود، شادي موقت و ناپايدار و كوتاه مدت به سعادت ابدي و واقعي او آسيب نرساند. چون انسان در تشخيص مصلحت ها و منافع واقعي خود داراي محدوديت است و گاهي اوقات خير و سود حقيقي خود را تشخيص نمي دهد، دوست دارد به هر چيزي كه باعث شادماني او شود هر چند روح او را تيره و تار و سعادت او را در خطر اندازد اقدام كند.
استفاده از طبيعت زيبا، ديدن طلوع دل انگيز آفتاب، لذت بردن از منظره هاي دلكش و باغ هاي مصفا و سير و سفر، ديدار با دوستان و سخن گفتن با آنها، پرداختن به ادبيات و شعر و نمايش و خوشنويسي و نقاشي و ورزش و بازي هاي سالم، استفاده از نعمت هاي خدادادي و غذاهاي متنوع و لباس هاي رنگارنگ و صدها امر لذت بخش ديگر كه همگي شادي بخش مي باشند از شادي هاي مجاز و شايسته است. چنانچه لذت بردن از گفت وگو با خداوند در حال نماز و مناجات و عبادت و داشتن حال خوش در حال ذكر و توجه به ذات پاك ربوبي از مقوله لذت هاي معنوي باشند كه گاهي از نظر عمق و كيفيت بسيار والاتر و فراتر از لذت هاي مادي مي باشد.
بنابراين نمي توان گفت كه شادي ها در اسلام بيشتر است يا غم ولي مي توان گفت: اسلام دين شادي است و غم يك استثنا است و البته رفتار برخي از مسلمانان كه درصدد ارائه چهره اي زشت و خشن و غم آلود از دين را دارند با واقعيت اسلام واقعي كه درصدد تأمين رفاه و شادي براي همه مردم است متفاوت است.

 



به مناسبت اول رجب سالروز ولادت امام پنجم هدايت امام باقر(ع) و تهاجم فرهنگي

خليل منصوري
نويسنده در مقاله زير ضمن بررسي اقدامات ضدفرهنگي امويان و تلاشهاي آنان براي مسخ هويت فرهنگي اسلامي، نحوه برخورد امام باقر(ع) با فلسفه ايراني و يوناني و اقدامات ايشان در مقابله و خنثي سازي تهاجم حساب شده فرهنگي امويان را مورد بررسي قرارداده است. با هم آن را مي خوانيم.
عصر تهاجم فرهنگي
عصر امام باقر و امام صادق(ع) را مي توان به حق عصر تهاجم فرهنگي ناميد كه هويت جامعه اسلامي و تمدن اسلامي را در معرض نيستي و نابودي قرارداده بود. هر چند كه در عصر پيامبر(ص) تا عصر امام سجاد(ع) تنوع فرهنگي با فتح سرزمين هاي ديگر و يا روي آوري مردم به اسلام، خود را به خوبي نشان داده بود و افزون بر فرهنگ تمدني مجوسي و مسيحي، فرهنگ هاي كلان و عمده ديگري چون فرهنگ مشركان و يهوديان و نيز خرده فرهنگ هاي جزيي و علمي و روشي ديگر نيز وجود داشت بطوري كه برخي از آن ها حتي انتسابي به آسمان نداشته و تنها متأثر از دانشمندي و يا فيلسوفي بوده است مانند انديشه هاي فلاسفه اسكندريه در مصر و پهلويان ايراني و بوداييان هندي و كنفسوسيان چيني، اما با اين همه حضور سريع و رشد و شكوفايي ناگهاني اسلام به فرهنگ ها و تمدن هاي ديگر اين فرصت را نداده بود تا خود را براي مقابله مهيا كنند.
موج اسلام چنان قاره كهن را در نورديد كه حتي شعاع آن بخشهايي از اروپا را نيز فراگرفت حضور اين فرهنگ تازه نفس و مردم مؤمن و قوي و با اراده در كنار رشد تمدني و شكوفايي اقتصادي و صنعتي موجب شده بود تا دشمنان، غافل گير شوند و بسياري از فرهنگ ها چون فرهنگ مصري و شمال آفريقايي به طور كلي در برابر تمدن اسلام مضمحل شوند.
اما آرام گرفتن امواج پياپي فرهنگي اسلام در دوره امويان، موجب شد تا فرهنگ هاي پيراموني فرهنگ مركزي اسلام، خود را بيابند و برخي از جوانه هاي آن در گوشه و كنار جامعه اسلامي و جهاني آن روز خود را آشكار سازند. در اين ميان نمي توان از نقش منفي امويان در برابر اسلام نيز غافل ماند. امويان كه خود را از زمان ابوسفيان رقيب جدي اسلام و فرهنگ اسلامي مي ديدند و هرگز به اسلام و فرهنگ اسلامي و هويت مستقل آن ايمان نياورده بودند، با سربرآوردن فرهنگ هاي رقيبي كه بتواند دست كم چالشي مهم در برابر اسلام ايجاد كند، خوشحال مي شدند و حتي با كمك هاي مالي به برخي از نخبگان فرهنگي ديگر مي كوشيدند تا اين اتفاق، زودتر رخ دهد؛ به ويژه كه فرهنگ تمدني اسلام با بسياري از رفتارهاي آنان مخالفت و آن را بيرون از دايره اسلام قلمداد مي كرد.
كاخ نشيني و ظلم و بيداد بي حد و اندازه دولت و دولتمردان و تقويت تبعيض ميان اعراب و ديگر اقوام و نژادها، امري نبود كه اسلام با آن موافق باشد؛ هرازگاهي ابوذري و عدي بن حاتمي و يا امام حسيني(ع) در برابر ايشان قد علم مي كرد و خلافت اسلامي ايشان را به خلافت كسري و قيصر تشبيه و آنان را متهم، به كفر و ارتداد مي كرد. از اين رو امويان كوشيدند تا با ايجاد چيزي به نام نهضت ترجمه زمينه هاي تهاجم فرهنگي به اسلام و تمدن اسلامي را فراهم كنند و اسلام را در برابر اين ديدگاه و فرهنگ ها قراردهند.
حمايت بي چون و چرا از سردمداران فرهنگ هاي ديگر و به كاخ كشاندن آنان و اجازه دادن به تدريس و آموزش و حتي دادن مجوز ورود به مسجد به آنان، عاملي مهم در برداشت هاي نادرست مردم شد.
مردم با توجه به گرايش نخبگان سياسي جامعه كه به عنوان خليفه رسول الله(ص) فعاليت مي كردند بر اين باور شدند كه فرهنگ هاي ديگر داراي برتري هاي ذاتي هستند و آن چه كه مي تواند تمدني را ايجاد كند روش تمدني ديگر فرهنگ ها به ويژه فرهنگ هاي كسرايي و قيصر است.
واكنش جامعأ عرب در برابر تمدنهاي غربي
دولت اموي كوشيد تا با بهره گيري از ديوان سالاران ايراني، نظام مالياتي كسرايي را زنده كند و با استفاده از معماران به نام ايراني و رومي، كاخ بزرگي را بسازد و مساجدي را به عظمت كليساها بنا گذارد. اعراب چادرنشين از اين تحولات تمدني، بسيار خشنود بودند و توانايي فرهنگ هاي غربي را براي ايجاد چنين تمدن هايي پذيرفتند. مباحث فلسفي كه براي عرب ها گيج كننده بود موجب شد عظمتي در انديشمندان فرهنگ هاي يوناني و ايراني و رومي بيابند كه غيرقابل توصيف است. عربهاي عصر اموي به طور ذاتي در محيطي زيست مي كردند كه عقل فلسفي را برنمي تابيد و جزيي نگري، آنان را از كلي يابي باز مي داشت.
ضرورت جهاد فرهنگي در برابر تهاجم امويان
اين گونه است كه تهاجم فرهنگي مديريت شده از سوي امويان، هويت فرهنگي اسلام را در معرض تهديد و نابودي قرار داد. ديگر مشكل نظامي نبود كه اسلام را تهديد مي كرد. اگر در زماني جهاد نظامي فرض عيني بود، اكنون جهاد فرهنگي لازم و ضروري بود؛ زيرا تمامي دشمنان فرهنگي اسلام شمشير را به كناري نهاده بودند و به سبب شكست هايي كه در بيش از يك سده با آن رو به رو بودند كوشيدند از راه هاي ديگر خود را بيازمايند تا حريف تازه نفس را به زانو درآورند. اكنون فرهنگ هاي تمدني چندي در كنار هم قرار گرفته بودند و مي خواستند اين فرهنگ تازه اسلامي را به شكست بكشانند و در اين ميان خلافت سلطنتي اموي نيز آنان را يار و ياور بود.
نحوأ برخورد امام باقر(ع) با فلسفه ايراني و يوناني
تفكر پيچيده فلسفي درباره اصول اعتقادي و بينشي كه ناظر به هستي شناسي بود، عرب هاي مؤمن را سرگردان مي كرد. از اينرو علم كلام اسلامي در برابر تهديد اصول فلسفي ايراني و يوناني ايجاد مي شود و امام باقر(ع) مي كوشد تا مباني فلسفي ايراني و يوناني را كه به هستي شناسي و وجودشناسي مي پردازد مورد نقد و تحليل قرار دهد. وي با همان ادبيات فلسفي به مقابله با فلسفه ايراني و يوناني مي رود. با اين تفاوت كه عناصر مثبت آن را مي پذيرد و عناصر منفي را كنار گذاشته و با نقد علمي، نخبگان فرهنگي آنان را به زانو درمي آورد. شاگرداني بزرگ تربيت مي كند كه هر يك در برابر چند عالم فيلسوف ايراني و يوناني و مسيحي و يهودي مي تواند به دفاع از آموزه هاي فلسفي اسلام بپردازد.
هشام بن حكم كلامي شيعي و ديگراني مي توانند در برابر تهاجم فرهنگي به مقابله بپردازند و هويت كلامي شيعي و اسلامي را حفظ كنند. اگر دشمن مي كوشيد تا با نظام فلسفي، جبرگرايي را در جامعه حاكم كند و جريان جبرگرايي را به شكل گفتمان غالب درآورد و انديشه هاي رواقيون را به عنوان بخش فرهنگي غالب بر جامعه تحميل نمايد تا در استبدادگرايي و خلافت سلطنتي تبعيض گرايانه از آن سود برد، امام باقر(ع) نيز كوشيد تا با بهره گيري از همان نظام و ادبيات فرهنگي فلسفي به مقابله با جبرگرايي برخيزد از سوي ديگر مي بايست با انديشه فلسفي پهلوياني كه اختيارگرايي افراطي را دامن مي زدند و اصول عقلي و عقلايي را به عنوان اصول كامل كه جامعه را از اصول وحياني بي نياز مي كند بشناساند به مبارزه برمي خاست. پهلوي هاي ايراني براساس مجوسيت تحريف شده، بر اين باور بودند كه انسان به طور كامل مختار آفريده شده است و هيچ گونه قانون و سنتي آدمي را به امري وادار نمي سازد. اين انديشه با خداوند و آفريدگاري سازگار بود كه آفريده هائي را خلق و آنان را رها ساخته است و نظام طبيعي جهان را به گونه اي آفريده است كه انسان به تنهايي مي تواند آن را با عقل، مديريت كند.
هر دو انديشه فلسفي يوناني با عناصر جبرگرايي آن و انديشه فلسفي ايراني پهلوي با عناصر اختيارگرايي آن، داراي عناصر مثبت فلسفي بودند ولي هيچ يك از جامعيتي كه اسلام بيان مي داشت همراه نبودند. عقل گرايي در ميان بخشي از امت به نام معتزليان نفوذ كرد كه به نوعي در مقابل جريان سياسي اموي قرار داشتند. در حقيقت گرايش به اعتزال و عقل گرايي فلسفي را مي بايست در گروهي از امت يافت كه مخالف سياست هاي اموي بودند. بنابراين ريشه گرايش فلسفي اعتزال كه به شكل فرهنگي خود را نشان مي دهد عناصر سياسي و ظلم و بيدادهاي اموي بود كه براساس جبرگرايي فلسفي رواقي شكل يافته بود. آن چه جنگ فرهنگي را دامن مي زد جنگ سياسي و قدرت بود. دولت مردان در نهايت، انديشه فلسفي اشعري را كه جبرگرايي را تقويت مي كرد مورد حمايت قرار دادند و در مقابل، معتزليان را در تنگنا گذاشته و وجوهات و كمك هاي نقدي را از آنان دريغ داشته و حتي برخي را كشته و برخي را به زندان افكندند.
پيدايش علم كلام اسلامي
اين گونه است كه علم كلام در عصر امام باقر(ع) به شكلي جديد از درون آموزه هاي اسلامي پديد مي آيد. امام(ع) مي كوشد تا در برابر عقل گرايي و اختيارگرايي محض فلسفي معتزليان كه از نظر سياسي در كنار امام(ع) قرار داشتند واكنش هائي برپايه اصول اسلامي انجام دهد. از اين رو به نقد علمي فلسفي انديشه هاي اعتزالي و اشعري مي پردازد كه بومي سازي شده، انديشه هاي جبرگرايي رواقي يوناني و اختيارگرايي ايراني مجوسي بود.
بي گمان علم كلام از بنيانهاي امام باقر(ع) است؛ زيرا دو گروه مقابل يعني آن چه كه بعدها به نام معتزليان و اشاعره شناخته مي شوند چيزي جز واگويان انديشه هاي فلسفي يوناني و ايراني نبودند. امام(ع) با علم امامت خويش توانست براساس گزاره هاي شناختي قرآن و اسلام و آموزه ها و اصول و حياني، بينش و نگرش فلسفي اسلام نسبت به جهان را براساس آيات قرآني و آموزه هاي وحياني امامان پيش از خود ، به شكل علمي و آكادميك در اختيار جامعه قرار دهد. نخستين كتاب هاي كلامي فلسفي مبتني بر اسلام و آموزه هاي آن، توسط پرورش يافتگان مكتب امام باقر(ع) نوشته شد و نخستين دانشمندان كلامي كه از آن ها به نام متكلمين ياد مي شود به دست امام(ع) به جهان معرفي شدند.
تلاش امويان براي لغو قوانين اسلامي
دومين بخشي كه مورد توجه دولتمردان قرار گرفت و براي نابودي فرهنگي تمدن اسلامي به آن توجه يافتند حوزه قوانين است. دولت و خلافت سلطنتي اموي براي دست يابي به قدرت و ثروت مي بايست نظام حقوقي و قانوني خاصي را ايجاد مي كرد تا آنان را در مسير غارت قانوني و استعمار و استثمار مردم به ويژه غيرعرب و غيرمسلمان ياري كند. در اين ميان قوانين دو دولت ايراني و رومي بسيار مي توانست براي آنان كارگشا باشد. قوانين اداري ايراني و ديوان محاسبات آن بسيار پيچيده و براساس نظام رياضي خاص و پيشرفته اي تدوين شده بود. دانشمندان بزرگي چون بزرگمهر حكيم و غير او در طول بيش از دو هزار سال نظامي را پي افكنده بودند كه شاهنشاهي بزرگي چون هخامنشي و ساساني را ياري مي رساند. اين نظام حقوقي و مديريت كشور از هر نظر پيچيده و علمي بود كه بيش از دو هزار سال دوام آورد و ملت هاي بزرگي را از شرق دور تا غرب را در مديريت نظام شاهنشاهي حفظ كرد.
انبوه نوشته هائي كه بسياري از آنان در اختيار بود، بهترين ابزار خلافت سلطنتي اموي شد.
دانشمندان ايراني و رومي به كار گرفته شدند. قوانين ايراني و رومي ترجمه شدند و دانشمندان اسلامي روي آنان كار كردند تا برخي از مظاهر روشن و صريح مخالف با قرآن را حذف كنند و يا تعديل نمايند. بدين ترتيب نظام حقوقي و قانوني اسلام كه در دوره هاي نخست و عصر پيامبر(ص) عمل مي شد به كناري نهاده شد.
تهاجم به حوزه حقوق و قوانين به معناي آن بود كه روش مديريت سياسي و اقتصادي و آموزشي و تربيتي جامعه كه اسلامي و ارزشي بود به كناري نهاده مي شد و به جاي آن روش و شيوه هاي ايراني و رومي به كار مي رفت. بي گمان روش ها و شيوه هاي غربي و شرقي نمي توانست آرمان هاي اسلامي را تحقق بخشد چنان كه هويت مستقل فرهنگ اسلامي را نيز تهديد مي كرد و به نابودي مي كشاند.
تدوين مكتب حقوقي اسلامي
امام باقر(ع) و سپس به پيروي ايشان امام صادق(ع) درمقابل اين تهاجم فرهنگي نيز قيام كردند و مكتب حقوقي اسلامي را تبيين و به شكل علمي آن روز ارايه دادند. حقوق اسلامي به شكلي بازسازي و در قالب جديد عرضه شد. به گونه اي كه دولت بزرگ اسلامي را به راحتي مي توانست براي رسيدن به اهداف خود ياري رساند. كاري كه آن حضرت(ع) انجام داد مي تواند از نظري همانند نگارش قانون اساسي و قوانين حقوقي و مدني به شكل جديد در دوره معاصر باشد، هر چند كه به جهاتي عميق تر و علمي تر بود. اگر دولت مردان اموي مدعي اين بودند كه قوانين اسلامي به گونه اي است كه نمي توان جامعه چند فرهنگي و چند مليتي و قومي را مديريت كرد اكنون با نگارش كتب مختلف فقهي اين كار فراهم شد و اسلام به شكل جديدي براي مديريت دولت بزرگ خلافت جهاني آماده گرديد. امام باقر و امام صادق(ع) توانستند دانشمنداني را تربيت كنند كه توان نگارش حقوق اسلامي در شكل دولتي آن را مهيا كرده بودند. از اين رو نخستين كتاب اصولي يعني روش استنباط حقوق و فقه و مباني استخراجي توسط شاگردان امام باقر و امام صادق(ع) نوشته مي شود و نخستين كتب فقهي تأليف مي گردد. حتي برخي از شاگردان ايشان از مكتب اسلامي همراه دولت مردان مي شوند و يا گروههاي مخالف شيعه و انديشه امامت، براي بهره گيري به مكتب امام باقر و امام صادق(ع) مي آيند و اين گونه است كه حتي فقه اصل سنت و اصول ايشان توسط كساني نوشته مي شود كه شاگردان مستقيم و يا غيرمستقيم آن بزرگواران بوده اند كه از مشهورترين آنان ابوحنيفه صاحب مكتب فقهي حنفي است.
بعدها دانشمند شيعي معروف يعني شيخ طوسي با توجه به نيازهاي زمان خويش با بهره گيري از اصول و روش هاي امامان(ع) خود روش ديگري پي مي ريزد كه در كتاب فقهي مبسوط خود آن را به شكل كامل نشان مي دهد اين روش ابتكاري طوسي تا زمان حال ادامه يافت. البته در سالهاي اخير با توجه به تغييرات مهم و قدرت يافتن دولت شيعي، انديشه بازسازي روشي به ويژه در طلاب جوان تقويت شده است تا قوانين، كلام و ديگر علوم اسلامي با توجه به جهاني شدن نظريات شيعي و اسلامي مجددا تدوين شود. اين انديشه هر چند كه نوپاست ولي اميد است با توجه به راهكارهاي امامان معصوم(ع) و تفكر روشي شيخ طوسي ها تقويت شود و دانشمنداني با اين تفكر، امور علمي و فرهنگي حوزه ها و سپس جامعه جهاني را به دست گيرند.
توجه امام باقر(ع) به حوزه تمدني
از آن جايي كه بينش و نگرش اسلام برپايه فرهنگ تمدني است، امام باقر(ع) به حوزه تمدني نيز توجه داشت و شاگرداني بسيار در حوزه هاي ديگر چون شيمي و مانند آن تربيت كرد. البته موقعيت و زمان امام باقر(ع) اقتضا مي كرد كه بيش تر به حوزه هاي كلامي و فقهي و اصولي توجه كند و امام صادق(ع) اين فرصت را يافت كه پس از تثبيت اين بخش به بخش هاي ديگر بپردازد. اين بدان معناست كه توجه عموم شيعيان به همه حوزه هاي فرهنگي و تمدني لازم و ضروري است و نمي بايست حوزه هاي تمدني چون علم و صنعت مورد غفلت و بي توجهي و يا كم توجهي قرار گيرد. تخصصي شدن امور ضروري است و مي بايست براي هر حوزه فرهنگي و تمدني دانشمنداني را نه براي ايران و مديريت ملي و يا منطقه اي بلكه جهاني آماده ساخت؛ زيرا آينده از آن فرهنگ تمدني اسلام در همه جهان است.

 



توصيه هايي براي قاضي و قضاوت سلامت دستگاه قضا

علامه عبدالله جوادي آملي¤
تفاوت انگيزه و انديشه
در بحث «قضاء» از آن جهت كه جان و عرض و مال مردم به دست قاضي است، اسلام هم حرمت خاص براي قضاء قائل شده و هم مسئوليت سنگيني. در بسياري از اين كتابهاي فقهي، اوصاف قاضي را كه نقل مي كنند، مي گويند: در قاضي «كمال عقل» شرط است. ما يك تكليف عادي داريم، كسي بخواهد مكلف باشد به نماز، روزه، حج، ساير احكام؛ اين بايد «عاقل» باشد اما آن عقلي كه در تكليف معتبر است، براي قضاء كافي نيست. يعني اگر كسي به همين اندازه عاقل بود، بالاخره حج بر او واجب است، روزه بر او واجب است و ساير آنها. اين عقل براي قضا؛ كافي نيست. يعني مثل افراد ديگر، اين نمي تواند قاضي باشد. يعتبر في القاضي كمال العقل.
و منظور از اين كمال عقل هم به معناي اجتهاد نيست؛ آن شرط ديگر است كه حالا قاضي بايد مجتهد باشد با مأذون مثلا. منظور كمال علمي نيست، چون كمال علمي يك شرط ديگري دارد و يك بخش ديگري. اين كمال به انگيزه برمي گردد. پس بنابراين اگر يك كسي عاقل بود، نمي تواند قاضي باشد. بايد كمال عقل را داشته باشد. يعني چه؟ چون آنهائي كه پرونده دست شان است، در فريب دادن و غارت قانون متخصص اند؛ خوب آدم با عده زيادي از غارتگران قانون روبرو بشود؛ اين اگر مجتهد مسلم باشد، انديشه اش تامين است، اما انگيزه اش چيز ديگر است. بين انديشه و انگيزه خيلي فرق است؛ انسان روي انديشه مي شود «عالم»، روي انگيزه مي شود «عاقل» آني كه ما يعبد به الرحمن و يكتسب به الجنان. العقل ما هو؟ العقل ما يعبد به الرحمن و يكتسب به الجنان(1). اگر كسي نتواند بهشت نقد را كسب بكند، عاقل نيست ديگر. اين كه مي بينيد هر از گاهي؛ گزارش دادگاه ويژه مي آيد، واقع آبرو ريزي است! اين كه مي بينيد هراز چند وقتي طشت كسي از بالا مي افتد، نه براي اينكه علم ندارند؛ ما كمبود دانش نداريم. اينها خيلي هايشان فاضل اند. كمبود عقل داريم.
داستان رشوه
خوب، حالا چه كار كنيم عاقل بشويم؟ وجود مبارك حضرت امير(ع)؛ آن كه ديگر شاعر نيست كه معاذالله كه از باب احسنه اكذبه، مبالغه آميز داشته باشد! در همان ذيل داستان عقيل وجود مبارك حضرت امير دارد به اين كه: اين كه لاي عبا قايم كردي، مي خواهي به من بدهي چي است؟ اگر صله و صدقه و اينهاست كه مي داني به ما نمي رسد. اگر منظور ديگري داري، أ مختبط انت(2)؟ مگر ديوانه شدي؟ مگر مخبطي؟ يعني پيشنهاد رشوه مي دهي، اگر آن عناوين است كه به ما نمي رسد. اگر قصد ديگري دارد، أ مختبط انت؟
آنگاه برهاني كه حضرت امير در نهج البلاغه، در ذيل همين داستان عقيل نقل مي كند اين است؛ مي گويد: من براي شما تشريح كنم كه رشوه چه است، تا شما ببينيد آدم عاقل دست به رشوه دراز مي كند يا نه؟! فرمود: اگر يك ماري باشد، حالا مار بزرگ، افعي يا يك نوع مار معمولي، آنجا مار بزرگ دارد؛ يك غذائي را بخورد، بعد از يك مدتي قي بكند، اين قي كرده افعي را به صورت يك خمير در بياورند، بعد به يك آقا بدهند، اين حاضر است بخورد؟! فرمود: «رشوه» قي كرده افعي است! آن كه مي دهد مار است، آن كه مي گيرد مار است، از جيب او درآمده، از كانال سم درآمده؛ به جيب شما رفته و در كانال سم رفته است.
آدم تا اين حرف ها را نچشد، همين است كه مي بينيد هر از گاهي يك رسوائي پيدا مي شود. اگر براي آبرويتان هم هست بايد خيلي مواظب باشيد. اين حرف ها به خود علي قسم راست است، حرف هاي علمي محض نيست.
بعد هم حضرت فرمود به اينكه: خوب، حالا رشوه؛ انسان بالاخره مالي كه مي گيرد، اين حرام است، ممكن است بعضي ها به رشوه هاي مالي مبتلا نباشند، به ديگر رشوه ها آلوده بشوند. يا كمال عقل آن است كه انسان از همه جوانب خودش را حفظ بكند.
مي فرمايد: كاري را كه آدم نكرد، حرفي را كه نزد، امضايي را كه نكرد، خوب مستور است، نكرده. اين معدوم است ديگر، نكرد. ولي يك چيزي را يواشكي خط كشيد، امضاء كرد، اين موجود مي شود. اگر چيزي موجود شد در نظام علي و معلولي، ما يك شيء معطل نداريم كه چيزي موجود باشد در عالم و معطل، اگر موجود است و عطله اي در كار نيست، فله علل و له معاليل، و له لوازم، و له ملازمات، و له مقارنات، و للازمه لازم، و لعلته عله، و لمعلوله معلول، اين مي شود يك اردو!
گاه يك حرف كوچك مي شود يك اردوي تحليلات عقلي. آنوقت يك اردو را آدم مي تواند در آستين جا بدهد؟ يواشكي، براي كسي نگو يعني چه؟ آدم بايد خيلي عوام باشد كه بگويد: آقا، مبادا براي كسي بگوئي! يعني چي؟ بالاخره موجود است يا معدوم؟ اگر موجود است، يك اردوست، حالا بر فرض ما يك كاري كرديم، به كسي نگفتيم، مگر نظام تابع اراده ماست؟ اگر موجود است، مي افتد در حلقه علت و معلول، آن هم كه سيال و پويا است. بنابراين، هيچ كاري را نمي تواند آدم مكتوم بكند.
آلودگي به چند راه
الرشوه ما هي؟ حالا ممكن است يك كسي طلبه باشد، درس بخواند، پول نگيرد؛ اما بايد ببينيم از ما چي توقع دارد؟ آدم كه آلوده مي شود، از چند راه آلوده مي شود! مرحوم آسيد محمدكاظم(رض) صاحب همين كتاب شريف عروه. در جلد دوم و سوم عروه كه جزء ملحقات عروه است در بحث قضاء و شهادت، مسئله رشوه را مطرح مي كند. راهي را طي مي كند كه صاحب جواهر هم آن راه را طي كرده؛ آن راه اين است كه آيا رشوه مخصوص پول است، يا اين القاب و ترويج ها و اينهائي كه مي گويند، اينها هم رشوه است؟
قبلا اين آقا ثقه الاسلام بود، حال شده حجت الاسلام، حجت الاسلام والمسلمين، ده تا تعارف هم بهش مي كنند، اين هم باورش شده و تحويل گرفته است!
يك وقتي است يك آدم عادي بود، وقتي كه به سمت رسيده، كسي كاري بهش ندارد. خوب يك احترامي دارد. يك وقت است او را چندين بار در اين نامه تجليل مي كنند، اين كسي كه تجليل مي كند، پرونده دارد و كار دارد. يك وقت است ما يك آقائي را چون در دستگاه قضائي است، نظام، نظام اسلامي است، قضاء قضاي اسلامي است، براي رضاي خدا احترام اش مي كنيم، طرفين ثواب مي بريم. اين چيز خوبي است. اين آقا زحمت كشيده، حيثيت اش را دارد مي دهد كه جان مردم، عرض مردم، مال مردم را حفظ بكند. ما براي رضاي خدا احترام مي كنيم، دعا مي كنيم؛ هم ما ثواب مي بريم، هم او از اين دعا متنعم مي شود. اين راه خوبي است. اما وقتي كسي كار دارد، پرونده دارد، هي تجليل مي كند، هي تكريم مي كند، هي جلوي پاي آدم پا مي شود، اين را بهش مي گويند: «رشوه معنوي».
صاحب جواهر دارد كه آيا اين هم رشوه است يا نيست؟ و جهان والقولان، اقواهما نعم. همين را آسيدمحمدكاظم هم دارد. حالا معلوم شد كار، كار مشكلي است؟! مخصوص آسيدمحمدكاظم هم نيست. اين بيان لطيف مرحوم صاحب جواهر است، كه خوب تو يك آدم عادي بودي، اين همه تجليل مي كنند، تحويل نگير. يك وقت ده تا لقب به آدم مي دهند، مثل زمخشري. «زمخشري» خوب يك آدم فحلي است در ادبيات و در تفسيرهاي اعتزالي خودش. اين وارد يك شهري شد، اهالي شهر مجاور فهميدند كه زمخشري آمده به شهرشان، با تجليل يك نامه نوشتند، گفتند؛ ايها العلامه، مثلا بر شهر ما نزول اجلال كن و اينها. اين در جواب آنها نوشت كه: اين القاب چي است به من مي دهيد؟ و ماالتلقيب بالعلامه الا كالرقامه و العلامه. فرمود كه: اينها را ما كه تحويل نمي گيريم! اين لقب هائي كه شما مي دهيد، مثل اين انگ ها و رنگ هائي است كه روي گوني مي زنيد. مثل اين گوني كشمش يا فلان چيز اعلاء، كشمش اعلاء، اين همين است. براي اينكه مي خواهيد بفروشيد. ما كه اهل اين نيستيم. اين همه القاب چي است كه مي دهيد؟ و ماالتلقيب بالعلامه الا كالرقامه و العلامه.
يك وقتي آدم بفهم است، كمال عقل دارد، باورش مي شود كه اينها بازي است، تحويل نمي گيرد، خوب اين طوبي له و حسن ماب. يك وقتي تازه از راه رسيده است، خيال مي كند اين است، باورش هم مي شود، لذت هم مي برد. اين را بهش مي گويند: مرتشي. يعني قرن الرشي. يك وقتي با بي اعتنائي رد مي شود، اين كاغذ را مي اندازد توي سطل، اين گذشته از اين كه معصيت نكرده، ثواب هم نصيب اش مي شود. يك وقتي يك آدم خوش باور و ساده لوح و زودباور، خيال مي كند بله، حالا المسلمين هم اضافه شده؛ اين خودش را به هدر مي دهد. اين ها به علم برنمي گردد. ما مشكل علمي در مملكت نداريم.
الان شما بالاخره زود يا دير، بالاخره به پرونده ها انس پيدا مي كنيد، جزء ولولا الكل اين پرونده ها، مشكلات الفباي دين است. اينها كه اختلاف شان مربوط به ايستگاه مير نيست! اختلافات اين طرفين در بديهي ترين مسائل اسلامي است. اختلاف موجر و مستأجر است، كم فروشي است، گران فروشي است، خلف وعده است، بدگوئي است، همين چيزهائي است كه همه ما مي دانيم كه بد است. الان دادگستري ها به مراتب بيش از مسجد و حسينيه ارباب رجوع دارد! اينها مشكل علمي كه ندارند كه، قاضي هم به شرح ايضا.
مسير شيطان
به ما گفتند، بيش از هر چيزي به موعظه محتاج ايم! چون آني كه وسوسه مي كند كه سالي يك بار، يا شش ماه يك بار، يا يك ماه يك بار وسوسه نمي كند. در شب، روز، خواب، بيداري، يوسوس في صدور الناس، من الجنه والناس(3). خوب اگر هر روز، هر لحظه، در خواب و بيداري يكي هست، دارد وسوسه مي كند، يك كسي هم بايد باشد، چهار تا كلمه نصيحت بكند ديگر. ما به دنبال علم نيستيم! علم جايش حوزه است. آنجا بايد درس بخوانيم، بله عالم مي شويم. اما مسجد و حسينيه جاي اين نيست كه يك مطلب علمي طرح بكنند!
يك كسي بايد باشد كه نفوذ بكند، بگويد: آقا ايني كه مي بيني، اين قي كرده است، نخور. بگوئيد: اين قي كرده است، قي كرده است، قي كرده است، ده بار بگويد. براي اينكه آن هم ده بار تشويق مي كند ديگر. شيطان كه از راه علم فريب نمي دهد. كه، از راه رغبت فريب مي دهد. خوشمزه است. بگير. از اين طرف آدم خطبه را مي خواند، نه آقا اين سم است، نگير. يك كسي بايد باشد كه روزي ده بار به ما آن خطبه را بگويد.
آنوقت براي آدم ملكه مي شود. فرق نمي كند سم آن بازي هاي القاب بازي، يا بازي هاي مالي، فرق نمي كند روي فتواي صاحب جواهر و مرحوم آسيد محمد كاظم، اگر آن هم مثل همين است، خوب فرق نمي كند ديگر. آن وقت از اين به بعد مي شود عاقل!
بنگريد، ببينيد، «شهيد بهشتي» چه مي گويد؟! شهيد بهشتي تا كسي از نزديك با او كار نمي كرد، نمي دانست چه طور است. خوب، ايشان وقتي كه درجلسات خصوصي مرحوم علامه طباطبايي بود، ما او را به عنوان طلبه فاضل مي شناختيم. اما اين يك بنيان مرصوصي اي بود در ادب مديريت و عقل، در عدل!!
بعد ازشهادت اش، من يك روزي در همان دفتر شوراي عالي قضائي كه آنجا محل كار بود، يك مقداري برايشان قرآن خواندم و خوابيدم . ديدم با يك چهره شفافي حاضر است. گفتم: كجا؟ ديدم اشاره كرد به آن قصر، گفت: آنجا مي روم. اين مي شود! اين مي شود شهيد بهشتي، پس مي شود. اينجور شد! اين ديگر پيغمبر و امام كه نبود. سخت هم كه نيست! اينها را امام خوب تربيت كرد، علامه طباطبايي خوب تربيت كرد، اينها هم به اين مقام رسيدند.
همان اوائل، آنروز كه كميته و ژاندارمري و شهرباني، ادغام نشده بود تا بشود نيروي انتظامي! هر كدام بخش خاص خودشان را داشتند. مسئوليت تأمين امنيت مرزها هم با عهده قضاييه بود. وزارت كشور هم آن بخش اش زير مجموعه آن كار مي كرد. اين مسئول ژاندارمري ناحيه مرزي كشورمان به من گفت: حاج آقا! اينها كساني اند كه اينقدر كارها را مي شناسند. با يك قاضي اگر دو سه جلسه برخورد بكنند، مي فهمند كه او را از چه راه مي شود فريب داد! آيا با زن، با پول، با تجليل، يا سر و جان با تهديد! گفت: اينها اينجورند. ما كم نداشتيم قضاتي كه مسلوب الحيثيه شدند و حيف است! آدم انسانيت خودش را همين طور رايگان بدهد؟!
سرمايه عمر
مطلب آخر اين كه عمر مطلقاً- مخصوصاً دوره مسئوليت- درآمد نيست، سرمايه است. فرق رأس المال و منفعت اين است كه يك كاسب بايد بداند سرمايه اش چيست، درآمدش چيست. درآمد را مي تواند هزينه بكند براي خودش و مهمان هايش. اما حالا اگر درآمد نداشت. سرمايه اش را بگيرد، هزينه خودش و مهمان بكند، خوب آن دچار زندان است ديگر! مگر آدم سرمايه را خرج مي كند؟ «عمر» سرمايه است،نه درآمد. مخصوصاً اين چند روزي كه سمت دست آدم است. آدم هم بايد حيثيت خودش را حفظ بكند، حيثيت نظام را حفظ بكند.
از سويي سياست درمتن دين ماست. متن دين ما سياست است. همانطوري كه آن سيد بزرگوار مدرس (رض) فرمودند. امام فرمودند،مقام معظم رهبري هم مي گويند، اما بازي نكنيم! سياست بازي نكنيم. دستگاه قضايي را بگذاريد سالم سالم باشد. و تا چيزي براي شما بين الرشد نشد، امضاء نكنيد.
اين مرسله اي كه مرحوم محقق در متن شرايع دارد كه مربوط به شهادت است. درباب قضاء به طريق اولي جاري است. از وجود مبارك پيغمبر(ص) رسيده است كه به آن شاهد فرمود، اشاره كرد به آفتاب، فرمود:الايمثل هذا فاشهد او دع (4). اين مرسله اي است كه مرحوم محقق درمتن شرايع دارد. يعني اگر مطلب براي تو مثل اين آفتاب است؛ آفتابي شد. آفتابي شد، همين است. يعني اگر مطلب براي تو مثل اين آفتاب روشن است، شهادت بده. وگرنه شهادت نده! خوب، شهادت، مقدمه قضاء است. اگر دين براي شهادت اينقدر حرمت قائل است، مي فرمايد: الابمثل هذا فاشهد، اودع؛ به قاضي هم يقيناً همين حرف را مي زند. الابمثل هذا فاقض أو دع!

پي نوشت ها
(1) اصول كافي . جلد.1 صفحه .11 حديث 3
(2) نهج البلاغه. خطبه 224
(3) سوره ناس. آيات 5 و 6
(4) وسائل الشيعه. جلد 27 . صفحه 342
¤ سخنراني در ديدار با قضات و دانشجويان مدرسه عالي قضائي- قم؛ پنجم دي ماه 1381

 



تپش قلم

عباسعلي كامرانيان
& اگر عشق نبود، هيچ موجودي، انگيزه اي براي حركت نداشت.
¤¤¤
& آنگاه كه ديدي دشمنان از چپ و راست و بالا و پايين در حال كوبيدنت هستند، بدان كه ضربه هايت بر آنها كاري اصابت مي كند!
¤¤¤
& زيبايي آن نيست كه ظرف چشمانت از كادوهاي ظاهرفريب پر شود بلكه زيبايي آن است كه بتواني زشتي هاي زندگي را از وراي زرق و برقها، زيبا تماشا كني!
¤¤¤
& در عجب مي خراميد، در تكبر مي باليد و حلقه در گوش شياطين مي انداخت و مي سوخت و مي گفت: انا رجل! آه از جهل مركب بسمل شدگان ابليس.
¤¤¤
& در اين دنيا عشق را شنيديم، خدا كند در بهشت او را ببينيم وگرنه الي الابد ناتمام خواهيم ماند!
¤¤¤
& اگر در آخرين طبقه دوزخ گشوده شود و معذبي فرياد برآورد كه روزگار مرا ببينيد و همه سرها به آن سو برگردد، هيچ كس جز «آدم دورو» حيواني را نخواهد ديد!
¤¤¤
& وقتي مهمترين ملاك سپردن مسئوليتها، آشنايي هاي ديرينه باشد، پستها به سمت پستها ميل مي كند، معادلات اجتماعي نامتعادل مي شود و آه از نهاد انسانيت برمي خيزد.
¤¤¤
& اگر گرسنگان آفريقا و خفتگان جهان از اسارت لالايي هاي رسانه هاي نظام سلطه جهاني رها شوند دنيا مي فهمد كه فراعنه جديد زمين را گور آزادي كرده اند!
¤¤¤
& اگر موفق به درك از خويش شوم مي توانم بگويم كه يك سر از هزاران سر، خاك از سر تكانده و خود را در بزم انسانيت نشانده وگرنه وامانده ترين موجودم و درمانده.

 

(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14