(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


چهار شنبه 17 مهر 1387 - 8 شوال 1429 -8 اکتبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19200
 

معلمي در ميان مه...
علاوه بر محاسن به بهانه برگزاري نمايشگاه حروف نگاري اسماء الحسني
اي اجابت سپيد!
سفر ايستگاه
روزنامه اينديپندنت: «بخوانيد و بگرييد» شرايط مطالعه مردم انگلستان بحراني است
جايگاه كليم كاشاني درادب فارسي
عضويت بيش از 1700 ناشر در طرح صدور اينترنتي فيپا
وضعيت جسماني احمد عزيزي مساعد نيست
پروژه مستند «آئينه فرهنگ» درباره 15 شاعر ايراني كليد خورد
عبدالجواد موسوي عنوان كرد نامشخص بودن زمان برپايي دومين جايزه كتاب سال



معلمي در ميان مه...

محمد مهدي طالقاني
دو بلوز پشمي را روي هم زير كاپشن مي پوشم، سرو صورتم را شال مي بندم و از خانه بيرون مي زنم. تمام كوچه اطراف خانه سفيد شده. برف آرام مي بارد.
به خاطر سفيدي برف هوا زياد تاريك به نظر نمي رسد، يك قلوه سنگ از روي زمين برمي دارم. سرماي سنگ از دست كش عبور مي كند. كمي جلوتر سنگ را پرت مي كنم براي سگهايي كه با پارس كردن راهم را مي بندند. بوي تند رنگ كوچه را پر كرده، توي تاريك و روشن هوا، خط هاي روي ديوار را نمي توانم بخوانم. قوطي خالي اسپري رنگ، روي برفها افتاده.
كنار خيابان چند كارگر با كارتن و جعبه هاي چوبي آتش درست كرده اند، جلو مي روم و ميان دود، هرم گرما مي خورد به صورتم، برف آرام روي شانه ها و سرم مي نشيند. ميني بوس با سرو صدا از راه مي رسد و ترمز مي كند. در با صداي غيژباز مي شود. تنم را از برف مي تكانم و بالا مي روم.
حتي چارپايه هاي وسط ميني بوس هم پر است. انگار همه از من مي ترسند. يك نفر هم جواب سلامم را نمي دهد. ياد شعر «زمستان» اخوان مي افتم. تا روستا بايد روي پاهايم پشت دربايستم. از لاي درز درو شيشه باد سردي به صورتم مي خورد.
انگشتان پاهايم كرخت شده و يخ زده اند. ديگر نمي توانم حركت شان بدهم. درد معده ام شروع شده، انگار چيزي دارد معده ام را سوراخ مي كند. پنج قرص را مي ريزم داخل دهانم و با مانده آب داخل ظرف پلاستيكي راننده فرو مي دهم.
برف روب ها، جاده را تميز كرده اند، دو طرف جاده برف روي هم جمع شده و جاده يخ زده است.
ميني بوس آرام از گردنه بالا مي رود و بعد از ميان كوهها رد مي شود. خسته ام، ديگر نمي توانم بايستم، روي پله پشت در مي نشينم، چشم هايم گرم خواب مي شود كه مي رسيم به روستا. پياده مي شوم. كفشهايم روي يخ ليز مي خورد. سعي مي كنم كه زمين نخورم. از يك سربالايي بايد بالا بروم. قدم هايم را به دقت انتخاب مي كنم. يك لحظه توي هوا چرخ مي خورم و با كمر مي خورم روي يك تكه يخ. چند دقيقه از جان تكان نمي خورم. درد در تنم مي پيچد، پاهايم مي لرزد و به سختي راه مي روم.
يخ دستكش بافتني ام را پاره كرده است. چند دانش آموز به طرف مدرسه مي روند. با دستي بر روي كمرم از سر بالايي بالا مي روم. يك دختر بچه جلوي من روي يخ ها زمين مي خورد. جلو مي روم و دختر بچه را كه با مانتو بدون كاپشن روي زمين افتاده است، بلند مي كنم. صورتش از سرما سرخ شده و ترك خورده. مانتو كهنه اش كمي خيس است. چشمم به پاهايش مي افتد. پاهاي دختر بچه بدون جوراب داخل كفشهاي لاستيكي بزرگش تاب مي خورد. با گريه به طرف مدرسه مي رود. بغض گلويم را گرفته، احساس گرما و خنكي مي كنم. زيپ كاپشنم را باز مي كنم. بچه ها توي صف هاي وسط حياط مدرسه ايستاده اند. هوا ابري ست. صداي بلند گوي مدرسه بلند و رسا توي روستا مي پيچد و بچه ها در جاي خودشان آرام و قرار ندارند. يك نفر يك بطري پلاستيكي را توي دستش گرفته و رو به بچه ها مي گويد «اين مايع دهان شويه را هفته اي سه بار... براي سلامتي دندان هايتان... اين طوري... مصرف...»... تمام محتويات معده ام به حلقومم مي رسد و بعد مي زند بيرون. دست مي گذارم روي دلم و زانو مي زنم. همه بچه ها به معلم كلاس دوم كه بعد از مدت ها برگشته، نگاه مي كنند!...

 



علاوه بر محاسن به بهانه برگزاري نمايشگاه حروف نگاري اسماء الحسني

رضا زواري
در مقاله گذشته كه نگاهي منتقدانه به نمايشگاه حروف نگاري اسماءالحسني داشت و البته شتابزده نگاشته شد مطالبي را كه نوشته شده بود مجدد خواندم و لازم مي دانم كه در مورد برخي از نگاشته ها نگارش مجدد و جداگانه اي را عرضه كنم.
اول: اينكه گرافيك ايران مدتي است كه به درون خود پناه برده است و دوم آنكه منشأ حروف نگاري و منظر گذشته و اوضاع كنوني آن در ايران امروز و سوم بيان تصويري به روايت اكنون و حضور راوي و روايت در جامعه.
كه البته هركدام بحث مفصل را براي خود محفوظ مي دارند اما بهتر ديدم تا به گونه اي نسبتاً متصل نگاشته شود تا بسياري از علل ناكامي هاي امروز هنرهاي تجسمي درامور اجتماعي با مفهوم مناسب تري ارائه گردد.
بخشي از مقاله «مسئوليت در طراحي» مرحوم به قلم مرتضي مميز به نظر آغاز مناسبي براي ورود به بحث موردنظر مي باشد.
«به ظاهر طراحي پوستر مطلوب ترين فعاليت حرفه اي طراحان گرافيك است زيرا پهنه و سطح وسيع پوستر فضاي جالبي براي جولان دادن و پرواز ذهني آنها است. انگار وقتي اندازه سطح و كار بزرگ باشد طراحان، آزادي بيان و عمل بيشتري را حس مي كنند و دست و بالشان براي حضور و مطرح كردن خود بهتر مي شود.»
پس بي دليل نيست كه نمايشگاه هاي متعدد گرافيك آن هم از نوع پوستر رو به رشد است و امروز همه اعم از برگزاركنندگان و طراحان تمايل بيشتري براي بيان نظرات خود در اين قالب را دارند البته رشد روزافزون امكانات و تكنولوژي چاپ هاي عريض در تيراژ كم به سهولت اين امر كمك بسياري كرده است.
«اما واقعيت آن است كه وقتي دقيق تر به مسائل فكر كنيم كه به طور كلي كار طراحي براي طراحان پيش مي آورد؛ ملاحظه مي كنيم كه پهنه وسيع يا تنگ و كوچك تأثيري در نتايج طراحي ندارد و طراحي با هر كاربرد گرافيكي و با هر كيفيت خوب و يا بدي، نتايج يكساني را براي مسئوليت هاي حرفه اي طراحان به وجود مي آورد و آنها از همان آغاز ورود به چنين حرفه اي بايد با هوشياري به اين مسئوليت ها توجه داشته باشند. مسئله عمده كارهاي طراحي، حضور سفارش دهندگان به عنوان مخاطبين اصلي طراحان و تعهد طراحان به خواست هاي مقرر و حرفه اي آنها نيست و اين موضوع دغدغه اصلي كار طراحي محسوب نمي شود. بلكه عوامل ديگري در كنار طراحي مطرح مي شود كه مسئوليت هاي اساسي تر طراحان به شمار مي رود.» البته بايد اشاره كرد كه اين نمايشگاه ها هرچند كه سفارش دهنده محسوب مي شوند اما با اين تفاوت كه سفارش دهنده موضوعي را مطرح كرده كه خود به اجراي آن واقف است و در كمال تأسف مخاطب نيز از خبر خود طراحي و مجري است و مخاطب عمومي تري براي آن برنامه ريزي و در نظر گرفته نمي شود. به همين علت در افتتاحيه چنين نمايشگاه ها و حتي روزهاي پس از آن فقط عده اي از طراحان را مشاهده مي كنيم و همين امر كافي است تا مدعي شويم كه گرافيك ايران به درون خود پناه برده است. اما مرحوم مميز به نكته بسيار جالب تري اشاره مي كند:
«مهم ترين اين عوامل عبارتند از حضور طراح به عنوان عمل و سندي فرهنگي در جامعه است كه تأثيرات متعددي را بر ذهن، سليقه و عادات مردم به جاي گذارده و باعث ارتقاء و يا ابتذال ديد و ذهن آنها مي گردد. طراحي گرافيك جزو آن دست از توليدات فرهنگي است كه با بياني بصري با جامعه ارتباط برقرار مي كند و فرهنگ بصري ويژه خود را در اذهان مردم تلقين مي كند، آموزش مي دهد و مستوتي سازد.»
حال سؤالي كه مطرح است تماشاي آثار نه فقط در اين نمايشگاه كه در اعم آنها چيزي از اين مسئوليت را به نمايش نمي گذارد.
چرا كه مسئوليت همواره توأم با بزرگواري، حوصله، برنامه، تمرين و فداكاري بوده است نه در هنر بلكه در تمامي عرصه هاي اجتماعي بشر.
آنچه بسياري از اين نمايشگاه ها را به بيراهه كشانده خودخواهي طراحان است كه منشأ آن امري است قابل بحث. خودخواهي شغلي و اجتماعي چيزي نيست كه يك شبه بروز كند و حضور اجتماعي پيدا كند پس علل اساسي را نبايد در درون طراحان جست.
مميز در ادامه به محدوديت زماني تأثيرگذاري طرح و طراحي و دوره كوتاه اين امر در بازار رقابت، پيام و ارتباطات مي گويد. وي معتقد است كه هر طرح، هرچند ناشيانه بلافاصله پس از توليد به يك سند فرهنگي تبديل و عمر ماندگاري را پيدا مي كند.
به نظر پاسخ را بايد در همين اظهارنظر اين استاد لمس كرد. يك طرح هرچند ناشيانه چگونه مي تواند يك سند فرهنگي شود اين چيزي است كه در گذر زمان و در آينده توسط آيندگان قرائت خواهد شد آن هم به قطع يقين همان گونه كه خود اين چنين كرده ايم.
به ناچار انگشت اشاره به سوي مديران فرهنگي و سكانداران امور فرهنگي در جامعه نشانه مي رود.
گرافيك جشنواره اي همانند سينماي جشنواره اي، تصويرگري جشنواره اي و ... به سرعت در حال رشد است، به خصوص در ميان جمع دانشگاهي با اين حال اين نوع گرافيك از عدم محبوبيت در ميان ناشران و موسسات فرهنگي رنج مي برد.
البته شايد كمي از حق ، به جانب سفارش دهندگان نيز باشد. احترام به نظريات ديگران امري طبيعي است و همين امر شايد باعث بروز و ثبت بسياري از اسناد فرهنگي ديگري شود كه خوش آيند ما نيست.
و اما سوال مگر ايران ديروز از بن مايه هاي فرهنگي بي بهره بوده است كه جشنواره خارجي براي ثبت اين اسناد فرهنگي پا به ميدان گذاشته و در تغيير ذائقه اجتماعي و بصري ما براي خود يك كرسي هر چند خودآگاه و يا ناخودآگاه تدارك ديده است.
اعتراف
بايد معترف بود كه طيف گسترده اي در عدم آشنايي و بيان تصويري و خوانش تصويري و ارتباط مخاطب دخيل شده اند. همگي مقصرند فقط كم وبيش آن ها متفاوت است.
طراح، سفارش دهنده و بخش اجرائي اعم از وزارت خانه ها و ارگان هاي مربوط به حوزه فرهنگ و هنر و هم بخش خصوصي.
مميز در جاي ديگري چنين مي گويد:
«اگر طرح مبتذل و ناشيانه اي بتواند فضاي كاذب چشمگيري را ايجاد كند فورا مورد تقليد ديگران قرار خواهد گرفت و انواع و نظاير آن طراحي و تكثير و مورد مصرف جامعه قرار خواهد گرفت و در تخريب بيشتر هويت درست فرهنگي شركت خواهند كرد و طبيعي است كه مقصر تمام ناداني ها طراحاني مي شوند كه بدون دانش كافي و اغلب نادانسته باعث عقب ماندگي هاي ذهني و ذوقي جامعه شده اند.»
اين مورد از آن دسته اتفاق هايي است كه در چنين نمايشگاه هايي به تكرار رسيده است و هر چه تعداد اين نمايشگاه ها بيشتر تعداد خطاها، بيشتر.
اما آيا اين دليل كافي است تا جامعه اي جوان و پويا با بن مايه هاي تاريخي و ديني عميق را با شادابي و پويائي و تحرك فرهنگي محروم كرد.
آيا بضاعت انجمن صنفي طراحان گرافيك و دانشكده هاي هنر براي اوضاع كنترل ناچيز است يا بايد اوضاع را در مديران فرهنگي جستجو كرد؟
آن هم در شرايطي كه اوضاع كيفيت دستگاه هاي چاپ و تكثير نسبت به گذشته در حال رشد و مطلوب است.

 



اي اجابت سپيد!

رفته ام شبي تورا، بي چراغ و بي عصا
بي چراغ و بي عصا ،رفته ام شبي تورا
اي مسير آشنا، در تو گم نمي شوم
در تو گم نمي شوم، اي مسير آشنا
مي رسد به آسمان، انتهاي راه تو
مي رسد به چلچله، مي رسد به سهره ها
اي بهار ناگهان! زردي مرا بچين
در خزان من بكار، سبزه هاي با صفا
اي فروغ ديده ام، تشنه سپيده ام
برنگاه من بتاب، آفتاب من درآ
اي تغزل نجيب، برگلوي من بپيچ
برلبان من بمان، اي ترنم خدا
دلشكسته ام بيا ،اي اجابت سپيد
اي اجابت سپيد، دلشكسته ام بيا
رضا اسماعيلي

 



سفر ايستگاه

قطار مي رود
تو مي روي
تمام ايستگاه مي رود

و من چقدر ساده ام
كه سالهاي سال
در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستاده ام
و همچنان
به نرده هاي ايستگاه رفته
تكيه داده ام !
قيصر امين پور

 



روزنامه اينديپندنت: «بخوانيد و بگرييد» شرايط مطالعه مردم انگلستان بحراني است

يك تحقيق جديد از شرايط ناگوار بي علاقگي كودكان و نوجوانان انگليسي به كتاب و مطالعه پرده برداشت. به گزارش مهر به نقل از اينديپندنت، نگاه كلي كودكان و نوجوانان انگليسي به مقوله مطالعه افت كمي و كيفي بسيار كرده و به طور كلي نسل جوان اين كشور ديگر خواندن كتاب را به عنوان يك سرگرمي مفيد ومنبعي براي كسب اطلاعات سودمند در نظر نمي گيرند.
اين روزنامه در مقاله اي با تيتر «بخوانيد و بگرييد» تحت عنوان بررسي عادات مطالعه انگليسي ها به درج صحبت هاي افرادي كه در خيابان هاي لندن درباره مطالعه با آنها مصاحبه شده پرداخت. در اين مصاحبه هاي كوتاه گرايش شديد نسل جوانتر به تن آسائي واستفاده از جايگزين هايي نظير فيلم ها و در بهترين حال استفاده از نسخه هاي الكترونيك كتاب ها بيش از بقيه قابل تشخيص است.
در كنار اين ها برخي كه هنوز كتاب مي خوانند بيشتر ترجيح مي دهند تا از داستان هاي عامه پسند بسيار ارزان از نظر قيمت و محتوا استفاده كنند. به نوشته اينديپندنت گويا كتاب از سبد خريد مردم به مرور بيرون مي رود چون اكثر مصاحبه شوندگان كتاب هاي خود را از كتابخانه ها تهيه مي كنند و ترجيح مي دهند كتاب نخرند كه اين مسئله از جنبه كم ارزش شدن محتواي كتاب ها براي مردم و يا عدم تناسب قيمت هاي كتاب با توان خريد توده جامعه قابل بررسي است.
البته تمام نمونه هاي تصادفي اين تحقق حامل خبرها و اطلاعات ناگوار نبوده اند و جالب اين كه تمام اين افراد مطالعه را به هر شكلي در زندگي روزانه خود انجام مي دادند. در ميان آنها يك مهندس شيمي كه به مدت 10سال از بينايي محروم شده بود كتاب هاي ناطق را بزرگترين اتفاق روزمره و انگيزه اي براي بهتر شدن خود عنوان كرد و يك كودك هفت ساله هم علاقمند شدنش را به مطالعه به خاطر نوارهاي كتاب ناطقي مي داند كه مادرش در خودرو و آشپزخانه گوش مي كرده است.
بااين حال اينديپندنت نتيجه اين تحقيق را ناگوار مي داند و از مسئولان فرهنگي اين كشور مي خواهد تا براي بحران پيش آمده در سطح جامعه و بي اعتنايي مردم به آن چه اين روزنامه معناي واقعي مطالعه مي داند چاره اي بينديشند.

 



جايگاه كليم كاشاني در ادب فارسي به بهانه برگزاري كنگره كليم كاشاني از هفدهم تا نوزدهم مهر در كاشان

علي خوشه چرخ آراني
ميرزا ابوطالب كليم كاشاني مشهور به طالباي كليم كه او را «خلاق المعاني ثاني» خوانده اند، از شاعران مشهور و نامي ايران در سده يازدهم هجري است كه با قصايد و غزليات و مضامين نواش نقش جاودانه و به سزايي در ادب ديرپاي و ديرمان فارسي دارد.
درخصوص انتساب لقب «خلاق المعاني ثاني» به كليم كاشاني بايد گفت، توفيق هميشه از آن شاعراني است كه حال و هواي تازه را وارد يك ساخت و يا صورت هاي شعري مي كنند ويا خود به ايجاد ساخت و قالب و صورتي نو مي پردازند و طبيعي است كه ايجاد قالب و مضمون جديد در شعر يك ملت، در همه ادوار تاريخي امكان پذير نيست، زيرا اگر معني درست و معقولي از ساخت و صورت و مضمون در ذهن داشته باشيم مي دانيم كه اين كار جز به ندرت وآن هم در برهه اي خاص از تاريخ، ظهورش امكان پذير است و لهذا شهرت كليم كاشاني به «خلاق المعاني ثاني» ناشي از پيدايش يك حال و هواي نو و مضامين جديد و مفاهيم تازه از جانب او در عرصه شعر و ادب فارسي است، به گونه اي كه اگر خواسته باشيم توصيفي از اشعار كليم داشته باشيم مي توانيم بگوييم كه زبان ساده و گفتار روان وسخن استوار در قالب مضامين غالباً تازه و معناي بديع و ناگفته كه گاهي ناشي از انديشه هاي غنايي و حكمي و اجتماعي توأم با وام نگيري از ديگران برترين و مهم ترين ويژگي سخن كليم محسوب مي گردد.
اگرچه ارزيابي شعر كليم و نگاهي ژرف انديشانه به تذكره ها درخصوص شخصيت شاعري و طرز سخن او مجال بيشتري را مي طلبد اما اين را بايد گفت و دانست كه كليم از معدود شاعران و صاحب سخنان و اديباني است كه پس از قرن ها، آثار گران قدر و گران سنگش شهره عام و خاص و زيب دفتر و فرهنگ و ادب ايران زمين قرار گرفته است.
شعر كليم آوازه اش از صبح عالم گيرتر
تاچو شمع صبحگاهي از زبان افتاده است
و راز ماندگاري شعر خود كليم را بايد در صفاي باطن و لطافت انديشه و نفس شاعرانه او در مضمون آفريني و مضمون سازي دانست، آن گونه كه در اشعارش اطناب و اسهاب ديده نمي شود و در هر بيت او نهايت استفاده از مفهوم و واژگان و حسن تركيب توأم با آرايه هاي معنوي و بديعي آشكار است.
در اين مقال كوتاه جنبه هاي گوناگون كلامي و شخصيتي كليم موردبررسي قرار مي گيرد.
الف: كلامي
كليم كاشاني در اشعار كوشيده است كه مضامين تازه و توأم با باريك انديشي و خيال پردازي ارائه نمايد و كوشش او، مضمون يابي و ارائه خيال خاص و برجسته است، يعني فكري جزئي اما بديع و نو و بيان آن به گونه اي شگفت آور، آن گونه كه خود در ديوان اشعارش به كرات اعلام مي دارد كه از معاني و مضامين تكراري و نرنجيده و به ستوده آمده است و عاشق معاني بكر است.
مي رمم از هركه باشد آشناي من كليم
آشناي معني بكرم كه آن بيگانه است
صيد معني را كليم از رشته پرتاب فكر
هيچ صياد سخن از بنده محكم تر نبست
ديگر هنر كليم در بعضي از غزلياتش آن است كه كوشيده است تا مفهومي بلند و گران مايه را در كوتاه ترين قالب ممكن عرضه كند و قطعاً كاربرد معناي بكر، خيال انگيز و پركشش توأم با لفظ سخت و مقبول و دل نشين، مهارت وتوانايي خاص مي خواهد كه از عهده كليم برمي آيد، به ديگر عبارت، شعر او تقليد از ديگران نيست بلكه او خود واژه ها را برمي گزيند و به هر سويي كه بخواهد مي برد و از آن استفاده مي كند.
سرو را داني چرا آزاد گويند خلق؟
ز آن كه دامان تعلق زين چمن برچيده است
به خلق احسان كن و چشم از تلافي پوش، مي بايد
به كس راحت رسان بي عوض چون بادزن باشي
قالب شعر كليم قصيده و غزل است ولي شهرتش و مهارتش را بايد در غزليات او جست و جو كرد. غزلي كه حد و حدود ندارد، مثلاًگاهي به چهل بيت مي رسد و تكرار قافيه درآن امري طبيعي است و شايد علت آن باشد كه شاعر سبك هندي تك بيت گوي است، يعني قالب حقيقي مفردات است، اما شاعر اين ابيات مستقل را، به وسيله رشته قافيه و رديف به هم گره زده است.
محبت برحذر از مستي سرشار من است
سنگ بگريزد از آن شيشه كه دربار من است
ويا رديف:
ضعفم مدد زقوت صهبا گرفته است
دستم عصا زگردن مينا گرفته است
و يا رديف:
بعد وارستگي ام سوز تو در تن باقي است
آتش افسرده ولي گرمي گلخن باقي است
و يا رديف:
چو سايه گمرهي از ما جدا نخواهد شد
هواپرستي غفلت قضا نخواهد شد
و يا رديف:
حسن اگر اين است ناصح همچو ما خواهد شدن
چوب تر آخر به آتش آشنا خواهد شدن
ديگر ويژگي غزليات كليم كاشاني اين است كه از يك سو لطافت و انسجام و رواني سبك عراقي را دارد و از سوي ديگر ظرافت و نازكي خيال هاي سبك هندي و مضمون اكثر غزليات او همانند هم عهد دانش تعليمي و داراي محتواي پند و اندرز است.
گر به قسمت قانعي بيش و كم دنيا يكي است
تشنه گر يك جرعه خواهد كوزه و دريا يكي است
شعر كليم شعر معناگراست و بيشتر به معناي شعر عنايت دارد تا به زبان، سخنانش همه جا استوار و خالي از عيب است، معاني بلند را به آساني بيان مي كند، چنان كه گويي سخنان روزانه خود را اظهار مي دارد. در تشبيهات حسي و عقلي و خيالي و مركب تواناست و رابطه تشبيهي بين مصراع، معقول و لطيف و معتدل است و قابل فهم:
ما زآغاز و زا نجام جهان بي خبريم
اول و آخر اين كهنه كتاب افتاده است
نه به ما پاي گريزي مانده نه دست ستيز
بر سر راه حوادث همچو مور جاده ايم
او مطمئن است كه غزل هايش آفاق را درمي نوردد و اشعارش نه تنها در وطن و يا در شهري كه زندگي مي كرده است، مورد قبول واقع خواهد شد، بلكه غزل هايش حصارها را درخواهد نورديد و تا دور دست ها پيش خواهد رفت.
توشه تحسين ياران همره او كليم
اين غزل اينجا نمي ماند به غربت مي رود
كليم در «تمثيل» يد بيضايي مي نماياند و در اكثر غزليات او «امثال ساير» و يا ابياتي كه حكم مثل ساير را داراست هويدا است.
گرچه محتاجيم، چشم اغنيا بر دست ماست
هر كجا ديديم آب از جو به بالا مي رود
چشم اثر كليم ندادم ز آه خويش
آري ز نخل سوخته نوبر نمي رسد
عشقت كمي از چاره و تدبير ندارد
در گرمي تب مروحه تاثير ندارد
ديوان او به واسطه اقامت طولاني اش در هندوستان، بهترين معين و مشخص واژگان و تركيبات هندي است و در شعر كليم ذكر حرف و صنايعي كه لازم بوده در شعر او وارد شود، قطعاً بيشتر از ديگر شاعران پارسي گويي است كه به هندوستان رفته اند كه واژه هاي «برسات، پرگنات، درسن و...» مؤيد اين موضوع است.
ب: اخلاقي
مؤلف كلمات الشعرا از قول محمدعلي ماهر شاعر كه زمان حيات كليم را درك كرده و با وي ملاقات داشته، مي نويسد كه... كليم عجيب مرد خليق و خوش محاوره اي بود كه هر كه در صحبتش مي رسيد، فيض ياب مي شد و محفوظ برمي گشت، او هيچ گاه صاحب مال و منال نبوده و تمامي صلاتي كه از جانب پادشاه به او داده مي شد به فقرا مي بخشيد.
با مطالعه ديوان كليم درمي يابيم كه هدف كليم در ديوانش انسان سازي و دعوت به فضايل و خوبي هاست و تا آنچه كه توانسته است قدم هاي زيادي برداشته و قلم راني كرده است.
در سراسر ديوان هفتصد و پنجاه صفحه اي او عيب جويي مستقيم از كسي مشاهده نمي شود كه مؤيدامعان نظر و ژرف انديشي و مناعت طبع والاي اوست
گر هجو نيست در سخن من، از عجز نيست
حيف آيدم كه زهر در آب بقا كنم
كليم مردي است معتدل و محتاط و اين خصوصيت ها كه با تربيت ديواني همراه شده است، بخشي از شخصيت او را تشكيل مي دهد ولي با اين وجود با زرق و برق و جهش هاي بخت و پيشرفت هاي ناگهاني مخالف است.
كليم از دشمنان خود نيز به نيكي ياد مي كند و عناد را نوعي بيماري مي داند و خود را مجرم مي شمارد كه نتوانسته است دشمن خود را با خود همراه سازد.
قسم به ذوق محبت كه دشمني مرض است
علاج سينه ي خود كن، اگر عدو داري
او، از خود داراي جهان بيني است كه در سراسر ديوان عظيمش جلوه گر است و قطعا يكي از بزرگترين ويژگي هاي ديوان ارزشمند او اين است كه در جو تامل و تنبه شناور است.
برترين خصوصيت جهان بيني كليم، بي اعتباري دنيا و ثبات عقباست.
قابل چندين شكايت نيست وضع روزگار
آنچه دارد تلخ و شيرين جمله يك پيمانه است
كام دنيا را براي اهل دنيا واگذار
جغد را ارزاني آن گنجي كه در ويرانه است
دنيا جاي دلبستگي و دلدادگي نيست و مايه بدنامي است.
بدنامي حيات دو روزي نبود بيش
گويم كليم با تو كه آن هم چه سان گذشت
يك روز صرف بستن دل شد به اين و آن
روز دگر به كندن دل از جهان گذشت
و نبايد بدان مغرور شد
اي كه دل گير از حياتي ياد از پروانه گير
از ملال زندگاني سينه بر خنجر زدن
و اين سراي عاريتي قابل نشستن نيست
سراي عاريتي قابل نشستن نيست
از آن به خاطر احباب جا نمي خواهم
در اين سرا، راحتي و آسايش در كار نيست و مصايب و گرفتاري ها خط اصلي حركت روزگار است
دنيا خيال و خوابي است، اين خواب نزد دانا
آسايشي ندارد بهتر زچشم بستن
كليم در طلب نان، توسل به هر كس را جايز نمي شمارد و در عين حاجت، چشم بر مال ندارد و كشيدن بار منت احسان را بر دوش جان رنج جان فرسا مي شمارد.
با وجود آن كه حتي قبل از راه يافتن به دربار شاه جهان همواره در مصاحبت امراي بزرگ بوده اما در اوج افتخار به بي نام و نشاني مي بالد.
در كيش ما تجرد و عنقا تمام نيست
در بند نام ماند اگر از نشان گذشت
و به لسان حافظ و در قالب طنز اظهار مي دارد كه تواضع و مستي بهتر از عبادت ريايي و خودخواهي است.
اي كه دايم به خويش مغروري
گر تو را عشق نيست معذوري (حافظ، غزل، 253)
زگوش اين نكته پيرمغان بيرون نخواهد شد
كه مستي خاكساري آورد، پرهيز مغروري
كليم نيز همانند حافظ معتقد است كه راه عشق پرخطر و فريبنده و طوفان زا است كه از هر سويش سنگ محنت و بلا مي بارد و به هر چه بنگري و از هر جا بگذري طوفان خيز است و طوفان زا
راهي است راه عشق كه هيچش كناره نيست
آنجا جز آن كه جان بسپارند، چاره نيست (حافظ، غزل 72)
از در و ديوار مي بارد بلا در راه عشق
يك سرابم پيش ره نامد طوفاني نداشت
با وجود اقامت در كشمير و وضع مناسب ايشان، عشق و ارادت او به وطن غيرقابل توصيف است و عاشق ايران و قطعا نفوذ در هند و شهرت يافتن او را از آرزوي ايراني بودن و ايراني ماندن دور نكرده است و در ابيات مختلف گاه به كنايه و گاه ايهام و گاهي صريح از وطن سخن مي گويد.
پرواز از وطن شيوه بال و پر من نيست
عمرم به غريبي چو پر تير گذشته
ج: اعتقادي
از ديدگاه اعتقادي هم بايد گفت كه قطعا كليم معتقد به مذهب شيعه است، زيرا وي در عصري زندگي مي كرد كه اوج ترويج و نشر مذهب شيعه بوده و قصيده مطول و ثقيل او در مدح امام عارفان علي بن ابيطالب(ع) در اين زمينه مويد است.
با همه آلودگي دارم اميد مغفرت
از ولاي سرور پاكان علي مرتضي
پاك تر بايد زبان و كام از موج و حباب
از سگان قنبرش گر كس شود مدحت سرا
آن كه او را جز خدا و مصطفي نشناخته
مدح او ما را نباشد هيچ كم از سزا
آسمان گر بود معراج نبي معراج او
بود دوش آن كه شد خاك رهش ارض و سما
هيبت موسي و علم آدم و تقواي نوح
گر مصور مي شدي، بودي به شكل مرتضي
بيشتر نام علي مذكور باشد با عظيم
دركلام حق ببين، تعظيم شاه اولياء
در حقيقت اوست قرآن مبين لاريب فيه
پس بر او روشن بود هر رطب و يا بس بي خفا
اهل بيت سرور عالم بود كشتي نوح
هست شاه اوليا هم كشتي و هم ناخدا
يا اميرالمومنين در مانده ام در كار خويش
باز كن اين عقده را از سرور مشكل گشا
ضمن آن كه كثرت تلميحات قرآني و روايي در قصايد و گاهي در غزليات او در مدح پيامبر اعظم(ص) و در مدح علي بن ابي طالب حاكي از اعتقاد والاي او به موازين و شرايع علوي است.
في المثل
بار بر هر كس به قدر طاعت او مي نهند
گر گره در كار گل افتد، چه باشد، شبنمي
به آيه «ولا يكلف ا... نفسا الا وسعها» اشاره دارد.
منابع:
1-ديوان حافظ- با مقابله از نسخه محمد قزويني و دكتر قاسم غني- نشر طلوع
2-ديوان كليم كاشاني: تصحيح و تعليق محمد قهرمان- چاپ آستان قدس رضوي
3-ديوان كليم كاشاني: تصحيح: پرتو بيضايي

 



عضويت بيش از 1700 ناشر در طرح صدور اينترنتي فيپا

1708 ناشر كشور از ابتداي راه اندازي طرح فيپاي اينترنتي كتابخانه ملي ايران به عضويت اين طرح در آمده و فيپاي كتاب هاي در دست انتشار خود را به صورت الكترونيكي و از طريق اينترنت دريافت كرده اند.
به گزارش روابط عمومي و امور بين الملل سازمان اسناد و كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران، بر اساس اعلام مديريت پردازش معاونت كتابخانه ملي سازمان اسناد و كتابخانه ملي از ابتداي آغاز طرح ارائه فيپا- فهرست نويسي پيش از انتشار- به صورت اينترنتي تعداد زيادي از ناشرين كشور از مزاياي گوناگون آن از جمله تسريع فرآيند درخواست فيپا و تحويل مدرك عدم نياز به مراجعه حضوري به واحد فيپا و تسريع فرآيند فهرست نويسي و تحويل برگه فيپا به ناشران استفاده كرده اند .
ناشران مختلف براي عضويت در اين طرح كه امكان درخواست فيپا از تمام نقاط كشور به طور يكسان را نيز فراهم كرده است مي توانند پس از ارائه درخواست خود به واحد فهرست نويسي پيش از انتشار كتابخانه ملي از طريق تلفن، پست الكترونيكي و مراجعه به نشاني
http:..opacnlailir ، شناسه كاربري و رمز عبور خاص خود را دريافت كنند.

 



وضعيت جسماني احمد عزيزي مساعد نيست

وضعيت جسماني احمد عزيزي مساعد نيست.
انصار اميري - پرستار احمد عزيزي - در گفت وگو با ايسنا ، با بيان اين نكته كه به خاطر بستري طولاني مدت در بيمارستان، قلب اين شاعر كم كار شده و دچار عفونت، تب، كاهش فشار خون و كاهش هوشياري شده است، گفت: متأسفانه احمد عزيزي دچار عفونت هاي ريوي، خوني و ادراري شده و سطح هوشياري اش از 11 به حدود 8 كاهش يافته است. همچنين دچار افت فشار و كم كاري كليه نيز شده است.
او تجويز داروهاي آنتي بيوتيك و افزايش دهنده فشار خون را از اقدام هاي انجام شده براي بهبود وضعيت عزيزي عنوان كرد و افزود: با توجه به عفونت هاي بيمارستاني و تب بالا، بيمار براي تنفس و تغذيه نيازمند دستگاه هاي پزشكي است؛ يعني به وسيله لوله تغذيه مي شود.
پرستار احمد عزيزي وضعيت وي را چندان مساعد ندانست و تصريح كرد: با اين وضعيت، امكان انتقال وي به تهران نيست. سطح هوشياري اش نيز در حدي است كه فقط قادر است چشمانش را باز كند و به خاطر نداشتن واكنش و عكس العمل نيز معلوم نيست كه خانواده اش را مي شناسد يا نه.
به آغاز سال 1387، 15 روز باقي مانده بود كه احمد عزيزي در بيمارستان بستري شد و در پي آن به كما فرو رفت. روز يازدهم تيرماه پس از چهار ماه بستري بودن در بخش مراقبت هاي ويژه، به بخش عمومي منتقل شد و الآن بيش از 200 روز از بستري شدنش در بيمارستان مي گذرد.

 



پروژه مستند «آئينه فرهنگ» درباره 15 شاعر ايراني كليد خورد

مشاور پروژه تلويزيوني «آئينه فرهنگ» از پايان مرحله ارائه طرح و آغاز توليد 15 مستند درباره 15 چهره برتر فرهنگ و شعر و ادب پارسي خبر داد.
«مهرداد اسكويي» در گفت وگو با فارس، اظهار داشت: در اين مجموعه، «صادق جعفري» درباره «دهخدا»، «مهدي باقري» درباره «ملك الشعراي بهار»، «پژمان مظاهري پور» درباره «سعدي»، «لقمان خالدي» درباره «سهراب سپهري»، «شهروز توكل» درباره «فردوسي»، «فرحناز شريفي» درباره «خواجه عبدالله انصاري»(كه در هرات افغانستان ساخته مي شود) و «حبيب باوي ساجد» درباره«دعبل خزاعي» فيلم خواهند ساخت.
اسكويي افزود: مجيد عاشقي (درباره عارف قزويني)، سحر سلحشور(درباره مولوي)، پژمان حبيبيان (درباره حافظ)، سعيد تارازي(درباره خيام)، اعلا محسني(درباره نيما يوشيج)، خاطره حناچي (درباره شهريار) و شهرام مكري(درباره ابن سينا) فيلم مي سازند و «محسن سخا» هم در پروژه «پروين اعتصامي» روي تحقيق و فيلمنامه آن كار مي كند.

 



عبدالجواد موسوي عنوان كرد نامشخص بودن زمان برپايي دومين جايزه كتاب سال

به گفته دبير نخستين دوره جايزه كتاب سال طنز، اين جايزه سال گذشته به صورت نمادين برگزار شد و معلوم نيست دورهاي بعدي آن چه زماني برگزار شود.
سيدعبدالجواد موسوي با بيان اين مطلب به ايسنا، گفت: سال گذشته قرار بود آثار منتشرشده در حوزه طنز در 10 سال اخير مورد ارزيابي و تقدير قرار گيرد، كه بر اين اساس، آثار منتشرشده از سال 75 تا 85 بررسي و از برگزيدگان تقدير شد.
او همچنين افزود: ما بضاعت اين را نداريم كه هر سال جايزه ي كتاب سال طنز را برگزار كنيم؛ چرا كه در سال، آن قدر كتاب طنز منتشر نمي شود كه بخواهيم جايزه اي براي آن برگزار كنيم. آن گونه كه بايد، به كتاب هاي طنز در جشنواره هاي متعددي كه تا كنون برگزار شده، بها داده نشده است؛ از اين رو دفتر طنز حوزه هنري اقدام به برگزاري اين جشنواره كرد.
موسوي در پايان گفت: ممكن است چند سال ديگر احساس كنيم كه به طنز كم توجهي مي شود و آن وقت دوباره اين جايزه را برگزار خواهيم كرد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14