(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


چهارشنبه 10 تير 1388- شماره 19400
 

سخني با محمدرضا شجريان ... ياران را چه شد؟
معاصر بودن
چنگي نواز
سرمشق
نسيم
اخبار كوتاه



سخني با محمدرضا شجريان ... ياران را چه شد؟

ايرج نظافتي
در گيرو دار فتنه كود تا گران نرم محمدرضا شجريان، خواننده ايراني در نامه اي به رئيس سازمان صداوسيما، از مهندس ضرغامي درخواست كرد تا رسانه ملي از پخش آثارش خودداري نمايد، از طرفي هم با شبكه ماهواره اي بي بي سي فارسي به گفتگو پرداخت و خواسته خود را تكرار كرد.
درباره نامه شجريان به صدا و سيما و مصاحبه با بي بي سي بيان نكاتي لازم و ضروري به نظر مي رسد.
1-آقاي شجريان! در نامه به رياست صداوسيما، خود را مالك مطلق سرودهايي دانسته ايد كه با صداي شما و در اوايل انقلاب اجرا و پخش شده است، همان آهنگ هايي كه شما براي انقلاب خوانده ايد و در همان زمان ها نيز از راديو يا تلويزيون و يا با اجراي كنسرت و فروش كاست پول اجراي آن آثار را نيز دريافت كرده ايد. حال اگر از زاويه ديگري به آثار شما بنگريم خواهيم ديد به همان اندازه كه حضرتعالي در خلق يك اثر سهيم هستيد به همان اندازه و حتي بيشتر از آن، آهنگساز و نوازندگان نيز سهيم اند. شما در حالي دستور عدم پخش آثارتان را مي دهيد كه آهنگسازان همان آثار حماسي نظري عكس گفته هاي شما را دارند و معتقدند اين آثار متعلق به ملت است و بايد راديو و تلويزيون به عنوان يك وظيفه ملي آن آثار را براي مردم پخش كنند، اما آقاي شجريان آهنگسازان و نوازندگان آثارش را به حساب نمي آورد و مالكيت آنان بر اين آثار را قبول ندارد!
2-آقاي شجريان! شايد فراموش كرده ايد كه كسب شهرت و ثروت و موقعيت هنري شما مديون انقلاب اسلامي است، چرا كه اگر فضاي آشفته بازار موسيقايي رژيم پهلوي ادامه پيدا مي كرد و با وجود آن همه خواننده كوچه بازاري و كاباره اي، ديگر كسي «سياووش شجريان» را نمي شناخت. اما با وقوع انقلاب و برچيده شدن بساط موسيقي هاي كاباره اي آن زمان بسترهاي فعاليت سالم هنري براي شما مهيا شد و زمينه انتشار كاست و اجراي كنسرت به شما داده شد و بسياري از مسئولان دستگاه هاي فرهنگي در طول 30 سال بعد از انقلاب از هنر و موسيقي شجريان قاطعانه حمايت كردند. ولي با تمام اين تفاسير شما در يك دهه اخير به شيوه هاي مختلف كوشيديد خود را تافته اي جدا بافته و فراتر از ايران و ايراني جلوه دهيد و به جاي استقامت بر رفع مشكلات عرصه فرهنگ هميشه سياست قهر و اعتراض را در پيش گرفتيد.
3- يكي از مواردي كه براي اغلب دوستداران صداي شجريان تأمل برانگيز و مايه تأسف بود اين است كه چند روز پيش شما در گفتگو با رسانه استعمار پير-بي بي سي- نتايج انتخابات اخير را به صورت تلويحي مورد اشكال دانسته و مردم را از نتايج اين انتخابات در بهت و حيرت خوانديد!
بسيار تمايل دارم از جناب شجريان بپرسم شما متعلق به كدام مردم هستيد؟ و آن مردمي كه عنوان مي كنيد از نتايج انتخابات در بهت و حيرت بسر مي برند چه افرادي هستند!؟
آيا بهت و حيرت يك جناح مدعي اصلاح طلبي از اقبال گسترده ملت ايران به رئيس جمهور مردمي، خدوم و خدمتگزار را به كل مردم ايران بسط مي دهيد؟! به راستي چگونه است كه شما شادي اكثريت قريب به اتفاق شركت كنندگان در انتخابات را نمي بينيد اما بهت و حيرت جريان افراطي و قانون گريز را مي بينيد؟!
4- آقاي شجريان! گفته ايد: «به گفته آقاي احمدي نژاد، خس و خاشاك به حركت درآمده اند، صداي من در صداوسيما جايي ندارد، صداي من صداي خس و خاشاك است و هميشه هم براي خس و خاشاك است!»
چنين برداشتي از سخنان رئيس جمهور از سوي جنابعالي جاي بسي تأسف است. چرا كه آقاي احمدي نژاد هيچ گاه مخالفان خود را خس و خاشاك نناميدند. بلكه از اقتدار 40 ميليون ايراني شركت كننده در انتخابات تجليل به عمل آوردند و در واقع آشوبگران و اغتشاش كنندگان را خس و خاشاك ناميدند بسيار جالب است كه آقاي شجريان هم تحت تأثير وارونه جلوه دادن حقايق توسط رسانه هاي بيگانه قرار گرفته اند و از سخنان صريح و شفاف آقاي احمدي نژاد برداشت ديگري مي كنند!
آقاي شجريان! نكند شما خود را مي خواهيد در جمع
هرج و مرج طلبان آشوبگر قلمداد نماييد.
5- گفته ايد كه هر بار صداي خود را از رسانه ملي مي شنويد احساس شرم مي كنيد و بدنتان مي لرزد!
آقاي شجريان !لطفا به افكار عمومي پاسخ دهيد كه دلايل شرمساري شما چيست؟ چگونه پخش صدايتان از بي بي سي، صداي آمريكا، راديو فردا (وابسته به سازمان سيا) و دهها رسانه غربي شما را شرمنده نمي كند و هيچ اقدامي در جهت ممانعت از پخش آثارتان از رسانه هاي خارجي نمي كنيد، اما رسانه اي كه متعلق به ايرانيان است را ملامت مي كنيد و از پخش صدايتان در اين رسانه احساس شرم مي نماييد؟
6- آقاي شجريان! باور كنيد كه در يك دهه اخير وارد مياديني شده ايد كه حتي نزديك ترين دوستان و همراهانتان از شما فاصله گرفته اند. لطفا كمي اطراف خود را بنگريد! محمدرضا لطفي، پرويز مشكاتيان، محمدجليل عندليبي، حسين عليزاده و... كجا هستند. و چرا ديگر با شما همكاري ندارند؟ بگذاريد سربسته باقي بماند كه مثلا چرا هنرمندي همچون «كيهان كلهر» به يكباره از گروه شما جدا شد! و ديگر بزرگان موسيقي ايران چرا و به چه علت يكي پس از ديگري در آلبوم هايتان جايشان خالي شد و جاي آنان را افراد بي نام و نشان و بعضا جوان جوياي نامي گرفت كه نه سازشان در حد اساتيد قابل شنيدن است و نه آهنگ هايشان را مي توان تحمل كرد.
آقاي شجريان! شما كه با اين خصوصيات اخلاقي و نشستن در برج عاج! اكثر اساتيد موسيقي را از خود دور كرده ايد، لطفا با اقدامات نسنجيده همچون نامه به صداوسيما براي عدم پخش آثارتان، يا مصاحبه هاي جهت دار با رسانه هاي وابسته به استعمار حداقل علاقه مندان به خود را از خود نرانيد.
آيا مي دانيد چه اقشاري از ملت ايران را با همين مصاحبه با بي بي سي و موضع گيري عليه آقاي احمدي نژاد از خود رنجانده ايد؟
از شما به عنوان يك هنرمند انتظار مي رفت كه در اين ماجرا يا بي طرف باشيد و يا حداقل در خاموش كردن جار و جنجال ها و آشوبگريها نقش داشته باشيد و به مهار موجي بپردازيد كه توسط ايادي استكبار طراحي شده بود، اما متأسفانه شما نيز خواسته يا ناخواسته ، فرصت طلبانه بر اين موج سوار شديد و در حد توان خود آب به آسياب دشمن ريختيد و رأي و انتخاب مردم و شادي ملي ايرانيان را به كام آنها تلخ كرديد...!

 



معاصر بودن

دكتر محمد رضا تركي
معاصر« يا به قول بعضي از سره گويان : «هم روزگار» از تعابيري است كه در محافل ادبي و رسانه ها و... در بسياري مواقع با هاله اي مبهم از احترام و عظمت به كار مي رود. گويا بسياري از مردم عادي يا حتي خواص فارغ از هم روزگاري ، چيزي از ستايش و بزرگداشت از آن فهم
مي كنند.فراوان مي بينيم و
مي شنويم كه در برنامه هاي راديو و تلويزيون مي گويند :« در خدمت يكي از شاعران و نويسندگان معاصر هستيم و از اين شاعر و نويسنده گرامي و معاصر خواهش مي كنيم...» و بعد آن شاعر و نويسنده معاصر بادي به غبغب مي اندازد و ...!
يكي از دوستان اهل ادب مي گفت همسايه اي داريم كه از طبقات متوسط جامعه است و علي القاعده بايد اهل مطالعه و فرهنگ باشد ، اين همسايه گرامي يكي از اين روزها وقتي مرا ديد با حالتي كه نوعي اعجاب و شگفتي در آن موج مي زد، جلو آمد و گفت : « تبريك مي گم كه شما از شاعران و نويسندگان معاصر هستيد...نمي دانيد خانم من از روزي كه فهميده يكي از همسايه هاي ما از شاعران و نويسندگان معاصر هستند چقدر خوشحال است...ما پيش فاميل خيلي پز شما رو مي ديم...ما مي دونستيم كه شما شاعر و نويسنده ايد اما خبر نداشتيم كه از شاعران و نويسندگان معاصر هم هستيد..»
دوست من مي گويد با تعجب و شيطنت پرسيدم:« حالا شما از كجا فهميديد كه من معاصرم و هم عصر رودكي و منوچهري نيستم؟!»
همسايه ما با همان اعجاب و احترام زايد الوصف جواب داد :« اون شب توي برنامه تلويزيون ديديم كه به شما شاعر و نويسنده معاصر مي گويند!»
راستي «معاصر بودن» چيست؟چگونه مي توان فيلسوف يا نويسنده يا شاعري معاصر بود و از مزاياي]![ اين عنوان بهره مند شد؟ آيا زيستن در يك دوره زماني خاص كه به جبر و تقدير مربوط است و ما در انتخاب آن دستي نداريم مي تواند در ايجاد اين ويژگي نقشي داشته باشد؟ فيلسوفان و نويسندگان شاعراني از اهل روزگار را مي شناسيم كه در قرن بيست و يكم هنوز در كوچه هاي غبارگرفته - مثلا - قرن نهم و دهم هجري يا در فضاي مه گرفته قرن نوزدهم و اوايل سده بيستم نفس مي كشند.
از مصاديق چنين كساني مي توان به انديشه ورزاني اشاره كرد كه هنوز با گذشت سال ها از سقوط نظريه ماركسيسم و فروپاشي شوروي با نگاه طبقاتي و عينك ماركسيستي دنيا و اقتصاد و فرهنگ و ادبيات را تحليل مي كنند و هيچ يادمان نمي رود يكي از اجله شاعران معاصر را كه همين چند سال پيش با همان ادبيات ماركسيستي دهه هاي چهل و پنجاه و پيش از آن فردوسي را به خاطر خيانت به «رنجبران» و دشمني با ضحاك ماردوش كه از نظر اين شاعر معاصر يك شخصيت مردمي بوده و «فئوداليسم حاكم» از او چهره اي منفور ساخته ، به باد دشنام گرفته بود!! البته كساني هم هستند كه گويا زيادي معاصر و امروزي هستند و با سليقه روز زندگي مي كنند و نفس
مي كشند!
آيا صاحبان ذهن هايي را كه در دوره خاصي از تفكر بشر متوقف شده مي توان معاصر دانست يا كساني را كه هر روز به مقتضاي مد زمانه سخني مي گويند و به رنگ زمانه در مي آيند، يا معاصر بودن تعريفي ديگر دارد؟
تاريخچه تفكر ما در سال هاي پس از مشروطه متاسفانه جلوه گاه هياهوي روشنفكران و فرهنگ مداراني است كه عمدتا جزو يكي از دو فرقه يادشده هستند : يا در گذشته سير مي كنند و هر چه جز ديروز را نفي مي كنند ، يا با تغيير مد زمانه «هر روز به شكلي بت عيار در آمد / دل برد و نهان شد » توصيف گويايي از حال و روز آنهاست!
آدم هايي كه يك روز مستبد بودند و روزي مشروطه چي ! روزي كشكول و منتشاي درويشي به دست داشتند و يك روز دنياگرا و دهري و هرهري مذهب گشتند! روزي علم «صليب شكسته» هيتلر را هوا كردند و روزي پرچم «داس و چكش» به دوش كشيدند ! روزي سبيل هاي پرپشت ماركسيست لنينيستي گذاشتند و جوان هاي مردم را در دفاع از كمونيسم به جلو گلوله فرستادند و روزي همه گذشته را - انگار هرگز اتفاق نيفتاده - به فراموشي و انكار سپردند و از سقوط ايدئولوژي ها و سكولاريسم سخن گفتند! ديروز طرفدار «ديكتاتوري پرولتاريا» بودند و امروز هوادار دموكراسي اند! روزي به مقتضاي مد زمانه از اگزيستانسياليسم و بسي ايسم ديگر دم زدند. روزي ناسيوناليست دو آتشه و يا سلطنت طلب شدند و روزي غرب ستيز و ...يا با تغيير مسير بادها و بي آنكه چيزي از مدرنيسم دستگيرشان شده باشد ، يكباره با شعبده اي شگرف ادعاي پست مدرن بودن كردند و...!!
به بيان ديگر از مشروطه به اين سو ، دو گروه از اصحاب فرهنگ در جامعه ما حضوري پر سر و صدا داشته اند . يك دسته كساني هستند كه چون عقب ماندگان ذهني در گذشته متوقف شده اند و سخن و انديشه آنان هيچ ربطي به زمانه ندارد ، تا جايي كه كساني چون حافظ و مولوي و خيام را ، با آن انديشه هاي عميق انساني ، معاصرتر از اين به اصطلاح معاصران مي توان دانست ، چرا كه مردم اين زمانه با شعر حافظ و خيام و مولوي بهتر رابطه برقرار مي كنند تا انديشه و آثار اينان !
و در سوي ديگر جماعتي هستند پر شمارتر كه ترجيح مي دهند نان انديشه خود را به نرخ روز- و ترجيجا دلار ! - بخورند. برخي از اينها اگر صداقتي دارند از آن جمله متفكراني هستند كه «با صداي بلند فكر مي كنند » و آنچه را از اينجا و آنجا به گوششان مي رسد - نسنجيده و ناپحته - بر زبان مي آورند و هر روز چون كشتي بي لنگر «كج و مژ» مي شوند و ذهنيت جامعه را با خود به سوي گرداب ها و بحران هاي فكري مي برند و در اين غوغا چه اندك و مظلومند متفكران اصيلي كه فارغ از هياهوي اين دو گروه ، جسارت و توان انديشيدن درست و شيوه مند دارند!
بنابر آنچه گذشت ، فارغ از آنكه معاصر بودن صفت افتخار باشد يا نه نه آن گذشته گرايان رسوب كرده در فضاي سنت را مي توان معاصر دانست و نه اين كسان را كه عنان انديشه به كف روزگار وانهاده اند و منتظرند تا چيزي در آن سوي عالم مطرح شود تا اينان روايت و قرائتي كمابيش سطحي و وطني از آن بر زبان بياورند و زير علم آن سينه بزنند!
معاصران واقعي كساني هستند كه روح اين زمانه و مقتضيات آن را شناخته و درك كرده باشند و در عين حال ، نه در برابر آن عقب نشيني كنند و به فضاي خلسه آور ديروزهاي دور از دسترس پناه ببرند و نه آن چنان در برابر روزگار تسليم باشند كه هر بادي وزد پيشش روان باشند و به مقتضاي مد زمانه هر روز پشتك و وارويي تازه بزنند!

 



چنگي نواز

دلدار مي كشد چو در آئينه ناز خويش،
يا فاش مي كند ز دم شانه، راز خويش
ما مي كشيم آه؛ ولي او به دلبري
با زخمه مي زند همه عمر، ساز خويش
ما صيد لاغريم و تو شهباز عرش سير
بازآ كه از زمين، بستاني نياز خويش
كوتاه كرده ايم ره دوست را به عشق
عاقل! بمان تو در پي عمر دراز خويش
اين سر كه بر تن است، نه بالا نشسته است
غرق فرود مانده ز اوج فراز خويش
عالم، اسير سلسله زلف دلبر است
هستي تو اي نگار گرفتار ناز خويش
چنگي بزن به چنگ قد و قامت «امير»
با دستهاي دلكش و آهنگساز خويش
¤ اميرعاملي

 



سرمشق

پذيرا/ پذيره
اين دو واژه را نبايد با هم اشتباه كرد. پذيرا، به معناي «پذيرنده، قبول كننده»، صفت است: «خورشيد و ماه و ستاره... پذيراي عكس پرتو انوار حق اند» (مرصاد العباده، 305)، «چون آينه دل صقالت يابد و زنگار طبيعت و ظلمت صفات بشريت از او محو شود... پذيراي انوار غيبي گردد» (همان كتاب، 299)...
اما پذيره اسم است و پذيره كسي شدن يا پذيره كسي رفتن يا پذيره كسي آمدن يا پذيره كسي فرستادن يعني «به استقبال كسي رفتن يا آمدن يا فرستادن (خواه به قصد ابراز دوستي يا دشمني)»
چو مرد بر هنر خويش ايمني دارد
شود پذيره دشمن به جستن پيكار
(كليله و دمنه، 65)
«برو و او را بگوي كه وزير پذيره حكيم ارسطاطاليس باز رفته است» (اسكندرنامه، 171)...
غلط ننويسيم/ ابوالحسن نجفي

 



نسيم

بعضي ها مي انديشند كار هنر صرفاً تقليد از طبيعت است. اما طبيعت بسيار بزرگتر و ظريفتر از آن است كه بتوان از آن تقليد موفقيت آميزي كرد. هيچ هنرمندي هرگز نمي تواند حتي كوچكترين ديده هاي استثنايي و معجزات طبيعت را در اثر خويش بازنمايي كند. از اين گذشته، در تقليد از طبيعت چه حسني وجود دارد، هنگامي كه طبيعت، آغوش خود را به روي همگان گشوده و در دسترس همه كساني است كه مي بينند و مي شنوند؟ كار هنري بيشتر فهم طبيعت و آشكار ساختن معناهاي آن براي كساني است كه قادر به فهم آنها نيستند.
& جبران خليل جبران

 



اخبار كوتاه

& فارس: وسيله آموزش ادبيات ناشنوايان (عروض ناشنوايان) به دست يك مخترع ايراني به نام «عليرضا ثابتي» ساخته شد.
&« وحيد فرجي»رئيس حوزه هنري استان قم گفت: هفتمين جشنواره آزاد سراسري شعر و داستان جوان همزمان با سراسر كشور در استان قم برگزار مي شود.
& مهر: «عباس فتاحيان» مدير موزه مردم شناسي و اسناد و نسخ خطي كرج از آموزش خط ميخي براي اولين بار در كشور در اين موزه خبر داد.
& «علي اوجبي» دبير ششمين دوره جشنواره نقد كتاب از ارسال 400 عنوان مقاله در حوزه نقد كتاب از 76 مجله كشور به دبيرخانه اين جشنواره در موسسه خانه كتاب خبر داد.
& چهار موضوع جديد تحت عناوين فرهنگ ديني، كودك و نوجوان ، زن و خانواده و ورزش همگاني و قهرماني به بخش اصلي شانزدهمين جشنواره مطبوعات افزوده شد.

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14