(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


شنبه 27 تير 1388- شماره 19413
 

نياز ادبي
تربيت منتقد ادبي ضرورت است
شعر بيداري جهان
تاملاتي در باب اقتباس



نياز ادبي

حبيب خراساني
رسانه ملي به عنوان مؤثرترين سازمان و نهاد ، فرهنگ ساز در كشور شناخته مي شود و ترديدي وجود ندارد كه توده ها ارزش ها و هنجارهاي رفتاري و گاهي فكري خود را از رسانه ملي اقتباس مي كنند. اما اينكه ساختار كلان فرهنگي در اين رسانه براساس چه عناصر و مؤلفه هايي تعريف شده است جاي دقت و بررسي دارد. نگارنده با اين مقدمه قصد ورود به حوزه ادبيات و تعامل رسانه ملي به اين حوزه را دارد.
بي شك يكي از مظاهر فرهنگ و تمدن از منظر فرهنگ شناسان، آثار ادبي و تاريخ ادبيات يك سرزمين است و سازمانهاي متولي فرهنگ در هر كشور مي كوشند كه مؤلفه هاي ادبي هر ملت را كه ريشه در فرهنگ يك كشور دارد ، به بهترين شكل برجسته نموده و از جهت پيوند نسلها، رفتارسازي فرهنگي، خودباوري فرهنگي و... استفاده نمايند و سازمان صدا و سيما به عنوان اثرگذارترين سازمان رسانه اي مهمترين وظيفه رادر اين ميان به عهده دارد. اما با كمي دقت مي توان دريافت كه كم كاري صدا و سيما، بالاخص سيما، كاملاً واضح و مشهود است چرا كه حوزه ادبيات اعم از شعر، نثر، داستان بلند و كوتاه و... كاملاً مغفول مانده است و نكته جالب توجه اين است كه كم بيننده ترين ساعات تلويزيون به برنامه هاي ادبي اختصاص مي يابد .از سوي ديگر همچنين شيوه هاي برنامه سازي در حوزه ادبيات، هنوز متكي بر شيوه هاي كهنه و سنتي است كه مخاطبان بارها و بارها آنها را تجربه كرده اند. هنوز تلويزيون به شيوه مشاعره هاي سنتي براي حفظ و اشاعه شعر كلاسيك و مدرن ايراني تلاش مي كند. ساختن سريالهاي تلويزيوني كه با حوزه ادبيات گره خورده است نيز از ضعيف ترين ساختارهاي سريال سازي و فيلمنامه نويسي برخوردار است.
در خصوص داستانهاي ايراني بايد پرسيد كه نسل جوان ايراني چقدر از داستان و داستان نويسي در ايران شناخت دارد و چه تعداد داستانهاي مطرح ايراني در قالب سريال يا تله فيلم ساخته و از سيما پخش شده است و اساساً مديران توليد سيما چقدر با داستان نويسي و داستانهاي ايراني آشنايي دارند؟ داستان نويسي در ايران بسيار جوان و نوپاست و ترويج و اشاعه آن و متعاقب آن نهادينه سازي و اثرگذاري داستان اعم از كوتاه يا بلند آن مرهون توجه اهالي رسانه است. با كمي بررسي مي توان دريافت كه جايگاه خالي داستان ايراني در سيما كاملاً مشهود است و به زعم برخي از صاحبنظران دوره داستانهاي شب راديو و قصه ظهر جمعه نيز سپري شده است (اگرچه نظر نگارنده بر اين نيست) يعني مدرنيته لوازم مدرن براي ترويج مؤلفه هاي فرهنگي مي طلبد يعني هم اهالي راديو و بالاخص تلويزيون بايد شيوه هاي نوين براي پيوند تصوير و صدا با داستان را بجويند.
به هر ترتيب هري پاتر ساخته مي شود و قبل از نمايش فيلم از رمان آن ، ميليونها نسخه به فروش مي رسد و مؤلفه هاي ادبي - اسطوره اي غرب به جهانيان صادر مي شود و ما نيز نظاره گر و مصرف كننده، البته به بهترين شكل آن هستيم!
اما اهالي راديو برنامه هاي متعددي براي حفظ و ترويج ادبيات كلاسيك و مدرن ايراني داشته و دارند و آنچه كه در گوش ايراني از ادب و ادبيات ايراني نجوا مي شود مرهون زحمات اهالي راديو است اما در همين بخش نيز كاستي هايي بالاخص در حوزه زبان وجود دارد. نبايد اين مسئله را از نظر دور داشت كه به هر حال ميزان مخاطب تلويزيون با راديو قابل مقايسه نبوده و ديگر اينكه از خصايص رسانه تصويردار، الگوسازي و هويت بخشي آن مي باشد. بنابر اين بايد تلويزيون به سمت بهره گيري و پردازش موضوعات ادبي برود و آنچه كه از ديروز تا امروز مغفول مانده و اگر توجه شده است نيز با نازيباترين شكل پردازش شده است را مورد توجه قرار دهد. بايد به اين مسئله توجه كرد كه هويت ايراني با ادبيات گره خورده است و اگر نيازهاي ادبي مخاطب اغناء نشود قطعاً به شيوه هاي ديگر مرتفع خواهد شد كه همان مصرف گرايي و جايگزيني ادبيات مدرن و كلاسيك غرب در فرهنگ ايراني است.

 



تربيت منتقد ادبي ضرورت است

مريم صباغ زاده ايراني
يكي از ضروريات كنوني ادبيات داستاني ايران تربيت منتقدان ادبي حرفه اي در سطح دانشگاههاي كشورمان است.
اين مطلب را مريم صباغ زاده ايراني در گفت وگو با كيهان بيان كرد.
وي گفت: آنچه كه در بررسي وضعيت ادبيات داستاني به عنوان يك عارضه اساسي خودنمايي مي كند، كمبود، منتقدان حرفه اي است كه از يك سو ادبيات و به ويژه داستان را به خوبي بشناسند و از ديگر سو، بدون جهت گيري هاي خاص سليقگي و روابط شخصي و گروهي به انتقاد ادبي روي بياورند.
نويسنده «زخمه ها» ادامه داد: اگر شما به توليدات نقد ادبي و
به خصوص نقد داستان نگاه كنيد و اگر به نتايج قضاوت داوران جشنواره هاي گوناگون دقت نمائيد، آنچه در خواهيد يافت همانا كمرنگي ديد انتقادي علمي و ادبي است كه سبب شده است قضاوتها اغلب با عدالت فاصله چشمگير داشته باشد و آثار حرفه اي و قوي از نظرها دور بماند.
صباغ زاده ايراني، افزود: به دليل عارضه كمبود منتقد ادبي و كارشناس حرفه اي داستان است كه برخي از نويسندگان ترجيح مي دهند، آثارشان به جشنواره ها راه پيدا نكند و در معرض قضاوت قرار نگيرد.
اين داستان نويس تاكيد كرد: در كشور ما، خوشبختانه همپاي وجود داستان نويسان حرفه اي، استعدادهاي خوبي در زمينه نقد و كارشناسي وجود دارند كه بايد كشف و پرورش يابند و اين ممكن نيست جز آماده كردن عرصه هاي دانشگاهي براي پذيرفتن چنين استعدادهايي!
صباغ زاده با اشاره به برگزاري جشنواره هاي گوناگون ادبي در سطح كشورمان گفت: هر جشنواره اي با هدف كشف استعدادهاي تازه، شناخت قلم ها و آثار حرفه اي و تبادل آراء و تجربيات صاحبان قلم و انديشه برگزار مي شود و مي تواند به شكوفايي و رونق ادبيات بيانجامد. اما بايد در نظر داشت كه آنچه موجب باروري جشنواره ها مي شود يك؛ برگزاري اين جشنواره ها به شكل خودجوش به دست اهالي قلم و دوم؛ داوري صاحبان راي و منتقدين ادبي حرفه اي است.
وي افزود: متاسفانه چند سالي است كه برخي از نويسندگان تبديل به پاي ثابت قضاوت در جشنواره هاي گوناگون شده اند در حالي كه طي اين چند سال، خود تحولي ادبي و علمي نيافته اند و در نتيجه نمي توانند قضاوتي صحيح و جامع نسبت به آثار صاحبان قلم داشته باشند.
صباغ زاده درباره آخرين نوشته هاي خود گفت: به تازگي كار نوشتن داستان زندگاني شهيد والامقام دكتر مصطفي چمران را به پايان برده ام. ويژگي داستاني كه من روايت كرده ام اين است كه بر پايه ناگفته هاي زندگاني آن سردار شهيد نوشته شده است. ناگفته هايي كه اسنادش را مهندس مهدي چمران برادر شهيد و دكتر صادق طباطبائي در اختيارم گذاشته اند، اين داستان از سوي كتاب همشهري منتشر شده است.
وي افزود: كتاب ديگري هم كه آماده انتشار دارم خاكستر گلها نام دارد كه سفرنامه من به كشور زيباي لبنان است؛ روايتي از اوضاع اين سرزمين پس از جنگ 33 روزه و پيروزي حزب ا .
وي ادامه داد: سبك و سياق من در نوشتن اين سفرنامه كه توسط انتشارات علمي-فرهنگي منتشر مي شود، حاصل شاگردي ام در مكتب سفرنامه نويسي جلال آل احمد است.

 



شعر بيداري جهان

مهرباني، ترانه خوان شماست
عشق، هر لحظه، ميهمان شماست
با شما دوستي، چه آسان است
نبض احسان، هم زبان شماست
افق صبحگاه هر سامان
سايه ساري ز ارغوان شماست
روي پيشاني عبور سحر
جا به جا ردي از نشان شماست
دل، اگر قصد قربتي دارد
راه نزديك اش آستان شماست
در بهشت خدا دلي مشتاق
عاشق قلب مهربان شماست
چشمه سلسبيل و لقمه نور
كوزه آب و قرص نان شماست
در نماز كه جز شما آمد
اين شهادت كه در اذان شماست؟
شعر بيداري جهان، امروز
گوشه هايي ز داستان شماست
سخن از عشق و شور و ايمان است
اي شهيدان، زمان، زمان شماست!

 



تاملاتي در باب اقتباس

احمد شاكري
در يادداشت نهم، در ادامه موضوع هرم روايت و ترتيب و تعامل قالبهاي روايي با يكديگر، پيرامون قصه و جايگاه آن در زنجيره روايت داستاني سخن رفت. و اينكه عمل اقتباس نيازمند شناخت اين عنصر پايه در روايت است. در اين فرآيند، چه از سوي اثر مورد اقتباس و چه قالب اقتباس كننده بايد به چهار سؤال كليدي پاسخ داده شود.
چرا قصه مي گويد؟ (غايت قصه)
از چه قصه مي گويد؟ (موضوع قصه)
چگونه قصه مي گويد؟ (شيوه قصه)
با چه قصه مي گويد؟ (ابزار قصه)
در پاسخ به سؤال نخست، غايت قصه و غرض نويسنده از يكديگر بازشناخته شد. غرض نويسنده برخاسته از اراده دروني اوست و موضوعا مورد بحث اقتباس نيست. اما غايت قصه منتهي اليه حركت داستان است و حركت در داستان نه پايان كه با درنظر گرفتن تمامي مراحل سه گانه (آغاز ميانه و پايان) شكل مي گيرد.
در پنج يادداشت گذشته، تلاش شد تا پاسخ روشني به سؤال دوم داده شود. از اين رو، با تعريف ايده، امكان دستيابي به آن در اثر مورد اقتباس، اركان اساسي ايده و چگونگي ارزش گذاري آن به حوزه هاي مختلفي از پاسخ پرداخته شد.
اكنون با فراغت از غايت و ايده قصه، بايد به ماهيت قصه در پاسخ به سؤال سوم و چهارم نزديكتر شويم.
تفاوت شيوه و ابزار
كشف ايده مناسب در يك رمان و وجود اركان لازم و قابليت هاي ارزشمند براي تبديل آن به اثري تصويري، قدم اول براي اقتباس سينمايي از ادبيات داستاني است. اقتباس كننده پس از يافتن ايده رمان مورد نظر، تنها به يك قابليت دست يافته است. اين قابليت همان كشف نوي نويسنده رمان است كه داستان خود را بر پايه آن بنا نهاده است و تمامي لوازم داستان نويسي و ابزارهاي روايي را براي بسط آن تدارك ديده است. از اين رو استخراج ايده و عدم التزام به نحوه بسط يافتگي آن در رمان عمل اقتباس را مورد ترديد قرار خواهد داد. زيرا اقتباس با حداقلهايي تعريف مي شود. اين حداقل قصه داستاني است كه بر اساس ايده شكل گرفته است. بنابر اين اگر انتخاب نويسنده فيلمنامه تنها ايده جذاب رمان مورد نظرش باشد و براساس آن قصه اي متفاوت از آنچه رمان به آن پرداخته روايت كند نمي توان بر آن نام اقتباس ادبي نهاد.
معمولا تفاوتي ميان شيوه و ابزار داستان گويي در رمان ديده نمي شود. بلكه آنچه در بدو امر مورد توجه مخاطب رمان قرار مي گيرد ابزارها هستند. نويسنده داستان شيوه هاي خود را در روايت در پساپشت ابزارها پنهان مي كند. چرا كه نمود ظاهري داستان چيزي جز ابزارهاي روايي نيست. ابزارهاي روايي عناصري هستند كه تحت عنوان پرداخت داستاني، بخشي از مهارتهاي داستان نويسي را به خود اختصاص مي دهند.
پيرنگ، شخصيت پردازي و قصه سه ركن اساسي رمان هستند. اما چيزي كه رمان در روايت خود ظاهر مي كند هيچ يك از اين سه عنصر نيست. اين سه عنصر تنها به مدد مهارتي كه تحت عنوان پرداخت از آن ياد مي شود قابليت ظهور دارند.
اما پرداخت داستاني اصطلاحي است كه به مجموعي از مهارتهاي چهارگانه در امر نوشتن اطلاق مي شود. داستان گريزي از استفاده از يكي از اين چهار مهارت يا تركيبي از آنها براي روايت داستان ندارد. اين چهار مهارت، توصيف، تلخيص، صحنه و نيم صحنه اند. زيرا در تقسيم بندي اي منطقي يا زمان حال رواي مطابق زمان واقعي است كه در اين صورت به آن صحنه گفته مي شود. يا زمان روايت كندتر از زمان واقعي است كه به آن توصيف گفته مي شود و يا زمان تندتر از زمان واقعي طي مي شود كه در اين صورت رمان نويس از تلخيص استفاده كرده است.
شيوه هاي داستان گويي لايه هاي پنهاني ابزارهاي روايت اند. از اين رو است كه مي توان راجع به پيرنگ يا قصه يا شخصيت پردازي يك رمان، فارغ از چگونگي استفاده از پرداخت آن سخن گفت و كيفيت آن را مورد مطالعه و نقد قرار داد.
در اقتباس سينمايي آنچه در بدو امر به نظر مي آيد، تصويري بودن رمان است. اما اين تصويري بودن به كدام يك از جنبه هاي دوگانه گفته شده (شيوه روايت يا ابزار روايت) مربوط است؟ به نظر مي رسد بدون تعجيل در انتخاب يكي از اين موارد، ميزان اين ويژگي را در هريك از دو جنبه گفته شده بررسي كرد.
شيوه روايت
«چگونه داستان مي گويد؟»
اين سؤالي است كه نه تنها رمان به درستي بايد به آن پاسخ بگويد، بلكه اقتباس كننده نيز بايد پاسخ روشني از سوي قالب فيلم به آن بدهد.
كسي كه به ايده اي داستاني مي انديشد، در گسترش دادن آن به خلاصه اي كه گوياي آغاز و انجام داستان اش باشد و سير حوادث را بيان كند يا شخصيت هاي فرعي را وارد روايت كند بارها اين سؤال را از خود خواهد پرسيد. اين سؤال از سوي نويسنده در قالب سؤالهايي در يافت مسئله و شخصيت يا انگيزه هاي او مطرح مي شود. سؤالهايي از قبيل: چگونه شخصيت ناگزير به حل مسئله اش مي شود؟ چه شرايطي مي تواند مسئله را براي شخصيت به امري ضروري بدل كند؟ شخصيت براي حل مسئله اش چه انتخابهايي مي كند؟ ترتيب اين انتخابها چگونه است؟ چه موانعي پيش روي شخصيت وجود دارد؟ آيا شخصيت ترجيح مي دهد مشكلش را ابتدا با خودش حل كند يا با يقيني كامل به مواجهه با شخصيت هاي مقابلش مي پردازد؟ چه كسي داستان را روايت مي كند؟ آيا نويسنده ترجيح مي دهد مسائل شخصيت را با نگاهي بيروني موشكافي كند يا اجازه مي دهد رفتار شخصيت گوياي اين مهم باشد؟
آيا فيلم و ادبيات داستاني در شيوه هاي روايت با يكديگر متفاوتند. آيا اين تفاوت از جانب طرح داستاني است يا شخصيت يا هر دو اين عناصر در روايت رمان و فيلم شيوه اي خاص را رقم مي زنند؟
اين از جمله سؤالاتي است كه در آينده به آن پاسخ داده خواهد شد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14